هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
270
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
[ اميرى ] از آنجا حركت كرده ، به اميرى « 1 » ، به خانهء خودم رفتم . تا پنج شش روز مانده ، از كسالت راه درآمديم . بعد ، از لاريجان حركت كرده ، از براى مازندران . دو شب در بين راه بوديم . در يك مكانش ، سنگ بسيارى از كوه آمده بود . خيلى از اهل لاريجان را مريض « 2 » [ كرده ] و مالهاشان را كشته بود . جناب ميرزا عبد اللّه خان ميرپنجه « 3 » ، راه را تغيير داده ، كه تمام لاريجانى و مازندرانى و مكارىها كه عبور مىكنند ، به دعاگويى وجود مبارك اقدس شهريارى مشغول مىباشند . خيلى جادّه راحت شده ، و جناب آقا ميرزا عبد الله خان ميرپنجه ، پلى بنا كرده ؛ امّا حيف كه نيم [ ه ] تمام است . وارد مازندران شديم . ميرزا محمد خان سرتيپ ، ديدن نمودند . با علما هم ملاقات شد . تماما دعاگوى وجود مبارك شاهنشاهى بودند . در حقيقت ، شاهپرستى مىنمودند . و جناب ميرزا محمد خان سرتيپ ، بنده را به مهمانى طلبيد ، و ديگر نگذاشت از منزلش بيرون بيايم . و در جنگلهاى خودش ، به شكار بردند . و چنان تيزچنگ صيد « گراز » مىكردند ، كه هوش از سرم مىرفت . « قرقاول » زيادى ديده شد ، كه به وصف نمىآيد . هر زمانى كه شكار مىكرد ، جاى جناب مجيد الدوله را خالى مىكردند . مىگفت : « كاش اينجا تشريف داشتند و به دعاگويى وجود مبارك شاهنشاهى مشغول بودند . » و مىگفت :
--> ( 1 ) . اميرى روستايى قديمى در كنار كوهى به همين نام در شرق رود هراز ، كه امروزه خالى از سكنه مىباشد . ( 2 ) . مصدوم . ( 3 ) . احتمالا وى همان ميرزا عبد الله خان يوشى مازندرانى است ، كه ابتدا جزو عملهء خلوت و سپس از پيشخدمتهاى ناصر الدين شاه شد ، در سال 1310 ه . ق . علاوه بر حكومت مازندران ، حكومت استرآباد و تركمان به وى محول شد . « عايشه خانم » و « ليلى خانم » ، دو تن از همسران ناصر الدين شاه قاجار ، خواهران وى بودند . او به انتظام الدوله و سردار امجد ملقب بود . ( زندگانى من ، عبد الله مستوفى ، 1 / 378 ؛ شرححال رجال ايران ، 2 / 299 - 301 ) .