هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
271
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
« ولايت ما به اين امنيت است كه به اين راحت و آسانى شكار مىكنيم . » يك ماه و 4 روز ، به دعاگويى ذات ملكوتى صفات پادشاه جمجاه مشغول بوديم . در حقيقت ، بسيار خوش گذشت ؛ و حظ كردم از رشادت جناب ميرزا محمد خان سرتيپ لاريجانى . و تمام اهل لاريجان و مازندران ، شب و روز ، دعا به بندگان « 1 » اعلى حضرت اقدس شاهنشاهى مىكردند ، و مىگفتند : « تاكنون حاكمى مثل جناب آقا ميرزا عبد الله خان ميرپنجه ، به اين اقتدار و رئوف [ ى ] « 2 » و مهربانى نيامده بود . الحق قبلهء عالم ، نعمت بزرگى به اين رعايا مرحمت فرمودند . در حقيقت ، حاكم نيست ، پدر است . » چه عرض كنم از منظمى مازندران ؟ پيشتر ، تا حتّى طويلههاشان را قفل مىكردند . حال ، آنچه دارند ، مىپاشند در راه ، و مالهاشان مىرود در صحرا . از عهد ملكآراى مرحوم ، تاكنون چنين امنيتى نديدهاند . اين نيست ، مگر از توجه پادشاه جمجاه اسلاميان پناه - روحنا فداه . [ بارفروش ] بعد ، از آمل « 3 » حركت كرده ، به بارفروش « 4 » [ رسيديم ] . بسيار سخت و گل بود . تردّد نمىتوان كرد . در بارفروش ، چشمم به باغ شاه افتاد . به تماشا رفتم . تماشايى كه آن باغ شاه دارد ، هيچ مملكتى ندارد . يك جفت « مرغ آبى » روى آبش زدم . يك پل خوبى ، جناب اجلّ آقا ميرزا عبد الله خان ميرپنجه ساخته [ كه ] 34 چشمه دارد . ميان باغ ، مركبات فراوان و همچنين نرگس شهلا با سنبل دارد ، كه هيچجايى ندارد . و خدمت آقاى حجة الاسلام مشرف شديم . زيارت كردم . همگى مشغول دعاگويى قبله عالم - روحنا فداه - بودند . بعد ، به فرمودهء آقاى حجة الاسلام ، در منزل آقاى حاجى سيد محمد رئيس مهمان بوديم . حمامى توى اندرون « 5 » بود . بسيار حمام خوبى بود . آنروز جاى دوستان را خالى كرديم . بعد از 2 روز ، لقب ضياء الساداتى [ را ] به ما التفات فرمودند . دستخط فرستادند . پيش
--> ( 1 ) . در اصل : بندهكان ( 2 ) . در اصل : رؤف ( 3 ) . در اصل : عامل ( 4 ) . بابل امروزى . اين شهر در سال 1385 ه . ش . 975 ، 55 خانوار و 335 ، 201 نفر جمعيت داشته و پس از سارى دومين شهر پرجمعيت استان مازندران مىباشد . ( 5 ) . در اصل : اندران