هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
268
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سورانها » « 1 » بيرون آمدند و گفتند : « كجا مىروى ؟ » آدمم گفت : « به دماوند « 2 » مىرويم . » ما را شناخته ، گفتند : « به همراه شما به دماوند مىآييم . » قبول نكردم . [ هزار درّه ] از آنجا آمديم به هزار درّه . برف زياد بود . چنانكه آدم را بىحال مىكرد . [ لتيان ] از آنجا وارد لتيان شديم . در كاروانسرا منزل كرديم . مالم را بستم . قدرى راحت شديم ، و « مكارى » « 3 » هم مالهايش را برد و استراحت شد . [ دماوند ] بعد ، يك ساعت به صبح مانده ، حركت كرده ، وارد دماوند شديم . منزل كرديم . يك آدم داشتم ، مرخص كردم . بنا بود 4 روز بمانم . بعد 2 نفر اخوان را برداشته ، برويم . 5 روز ماندم . حكومت و عباس قلى خان و آقا موسى خان و حاجى محمّد ولى خان و سايرين ، به ديدن آمدند . از ايشان بازديد كردم . خانهء ايشان را سيل برده بود . منزل درستى نداشتند . و از قرار تقرير ، قوّه ندارند [ كه ] بسازند . و حاجى رجب على ، بسيار پيرمرد خوبى است . هميشه ذات ملكوتى صفات اقدس شهريارى را دعا مىكرد . روز پنجم ، خواستم حركت بكنم . صبح ، ديدم تخمينا به قدر يك چارك برف آمده بود . گفتند :
--> ( 1 ) . قرهسوران ( qara Suran ) ، گروهى از طرف دولت مأمور حفاظت راهها و جادهها مىشدند تا مسافران و كاروانها را از شر راهزنان محفوظ دارند . ( 2 ) . مركز شهرستان دماوند كه در آبانماه 1385 ه . ش . 286 ، 10 خانوار و 708 ، 36 نفر جمعيت داشته است . ( 3 ) . مكارى ( mokari ) ، خربنده ، آنكس كه خر و اسب و شتر را كرايه بدهد . در تداول به خطا makkari تلفظ كنند .