هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

232

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

آن چوب مثلث الشكل شده ؛ آن طفل ، گاو را رانده ، نيشكرها خرد شده ، آب نيشكر از پائين كنده ، از لوله‌اى كه نصب به آن است ، به ظرف ديگر مىريزد . جمعه ، نوزدهم [ شوال 1292 ه . ق . ] صبح ، هوا صاف بود . سوار شده ، از « خيابان شاه عبّاسى » ، كه خيابان عريض خوبى است و بعضى جاها [ ى آن ] خراب شده [ است ] ، يك فرسنگ و نيم كه رفتيم ، به رودخانه « تالار » رسيديم . رودخانهء خيلى عريضى است ، امّا حالا آبش كم بود . [ با ] اسب مىشد به آب زد . پياده هم از گدار عبور مىكرد . از رودخانه گذشتيم . طرفين اين رودخانه ، « قرقاول » زياد دارد ؛ چنان‌چه « مسرور ميرزا » 3 ماده « قرقاول » زده بود . كنار رودخانه ، جمعيّت زياد [ ى ] ديده شد ، كه از دهات حوالى و از « سواد كوه » ، كه به اين‌جاها نزديك است ، آمده بودند . باز به خيابان افتاده ، همان‌طور گاهى خوب و گاهى گل بود ؛ تا كم‌كم راه خيلى بد شد ، كه « اسب » و « بار » ميان گل غرق مىشد . اين راه ، در سوابق ايّام ، سنگفرش بوده ، به مرور دهور « 1 » خراب شده است . اين است كه حالا « باتلاق » و « بد » است . سفر اوّلى كه [ به ] « مازندران » آمده بوديم ، از اين راه عبور نشده بود و خرابى راه را نمىدانستم به اين شدّت است . حالا كه ديدم ، حكم شد بسازند . از پل بسيار بد كوچكى كه عبور شد ، از آنجا به شهر « بارفروش » نيم فرسنگ زيادتر نبود . به جلگه [ اى ] افتاديم ، كه آن هم بسيار گل [ بود ] ، امّا بالنسبه به راهى كه آمده بوديم ، خيلى خوب است . « علاء الدوله » و سوارها ، اين‌جا بودند . « سليمان خان افشار صاحب‌اختيار » ، كه به جهت حكومت « استرآباد » احضار شده ، با « خان بابا خان » ، پسرش ، اين‌جا ديده شدند . « شاهزاده سيف الدّوله » ، كه معروف به « سيف اصفهان » است ، از راه جديد « آمل » آمده بود و « شاهزاده محمّد امين ميرزا » و « منشى الممالك » ، كه آنها هم از « طهران » آمده بودند ، اين‌جا به حضور رسيدند . « قهّار قلى خان » ، حاكم « بارفروش » ، با جمعيّت زيادى از اعيان و اشراف و وجوه و كسبه و تجّار اهل شهر ، جلو آمده بودند . نزديك [ به ] « جسر بحر الارم » پياده شده ، از جسر گذشتم . شهر « بارفروش » ، از بلاد معظمهء « مازندران » و پرجمعيّت و مركز تجارت عمده است

--> ( 1 ) . گذشت ايام ، گذشتن زمان‌ها و اعصار و روزگار .