هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

215

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

« پرلا » عبارت از يك جنس « مرغابى » است ، كه منقار و دور چشم و دور بينىاش قرمز است و رنگش سياه قهوه‌اى است . پايش مثل ساير مرغابىها ، پردهء زياد ندارد ، و پردهء كمى دارد . گوشت اين مرغ را مىخورند و زياد است . « امين السّلطنه » و « جعفر قلى خان » غلام بچه‌باشى ، رفتند [ و ] حوالى مرداب ، تفنگ زياد انداختند . چيزى نزدند . سوار شده ، همه‌جا از [ ميان ] جنگل « انارستان » و « خار » و « نى » رانديم . راه خوبى دارد . زمين چمن و علف ، انواع و اقسام نباتات داشت . « قرقاول » چند پريد . در اين صحرا « باديان » زياد دارد . خيلى رانده ، رسيديم به قلعهء ميان كاله . توپچى « 1 » خرقانى ، با 2 عراده « توپ » « 2 » ، در جلو « درياى كوچك » بودند . قلعهء ميان كاله ، قلعهء خوبى است . « عباس قلى خان اشرفى » با تفنگچى [ هاى ] اشرفى و اهل و عيال ، در اين قلعه هستند . ديوار و برج قلعه از آجر است [ و ] 2 دروازه دارد . « عضد الملك » ، « ميرزا مسيح وزير » و « ميرزا فرج مهندس » [ هم ] بودند . رفتم بالاى سر در قلعه ، قدرى نشسته ، چاى صرف شد . نماز كردم . « آقا وجيه » ، يك خروس قرقاول زده بود ، به حضور آورد . در بالاخانه كه بودم ، يك كشتى بخار 2 دودكشى ، كه پرّه‌ها و چرخ بخارش در پهلو بود ، گذشت . « درياى بزرگ » ، از اين بالاخانه پيدا بود . با دوربين ، كشتى را ديدم . « مهدى قلى خان » و « سارى اصلان » به « قلعه‌جات عبد الملكى » [ براى ] شكار رفته بودند . فردا كه تعريف كردند ، بسيار « بدجا » و « خاردار » بوده ، دو سه قرقاول شكار كرده بودند . از « قلعه ميان كاله » به اردو رفتم . جاى چادرها ، بسيار بد است . نيزار است . زير نىها ، علفى دارد مشابه « چاى » . از اين علف چيدند و دم گذاشتند . طعم و بو ، معاينه چاى است . چون تر بود ، درست رنگ نداشت . هوا ، بسيار گرم است . پشهء زياد دارد . « مار » هم خيلى دارد . ميان علف‌ها ، خيلى گرفتند . 2 « گورخر » و 2 « مرال » زنده ، « عباس قلى خان » آورد . به « طهران » فرستادم . راه منزل امروز ، 4 فرسنگ است . « 3 »

--> ( 1 ) . در اصل : توبچى ( 2 ) . در اصل : توب ( 3 ) . اعتماد السلطنه آن‌را 3 فرسخ نوشته است . ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 39 )