هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
216
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
پنجشنبه ، چهارم [ شوال 1292 ه . ق . ] سوار اسب عربى « كرند » شدم . راه معمول براى « مقيمى » « 1 » از كنار « درياى بزرگ » است . راه كنار « درياى كوچك » ، « باتلاق » و « نيزار » است . دست راست ، « درياى كوچك » و دست چپ ، « درياى بزرگ » است ؛ امّا ما از كنار « درياى كوچك » رفتيم . « 2 » همهء پيشخدمتها و سوارها بودند . هوا ، گرم و صاف و آفتاب است . ميان « علفزار » ، كه مشابه نى كوتاه و سبز است ، با تفنگ رانديم . همهء قوشچىها و تفنگچىها بودند . قرقاول زياد مىپريد . خيلى تفنگ انداختم ؛ اما چون دور بود ، نخورد . « مهدى قلى خان » و سايرين هم تفنگ انداختند . يك قرقاول « سارى اصلان » و ديگرى « ساعد الدّوله » زدند . با « قوش » هم خيلى شكار شد . همهجا ، زمين سبز و علفزار و گل بود . يك فرسنگى رفته ، نزديك مردابى كه « درياى كوچك » هم پيدا بود ، استراحت نمودم . « حكيم طولوزان » ، روزنامه خواند [ و ] « صنيع الدوله » ترجمه كرد . بعد از نهار ، سوار شده ، دو سه ميدان رانديم . حالت زمين مثل اوّل بود . قرقاول هم زياد بود . بعد ، رسيديم به مردابى ، زمين « نيزار » و « لجن » و « بسيار بد » شد . « محمد باقر قروقچى ميان كاله » بسيار خر است . هيچ حرف نمىزند ، سؤالى هم كه مىشود ، نفهميده ، لاعن شعور « 3 » جواب مىدهد . اين مرد كه نگفت كه آخر اين راه ، منتهى به مرداب و لجنزار مىشود . خلاصه ، او را جلو انداخته ، با « ميرشكار » و غيره برگشتيم رو به منزل ديروزى ، هيچجا از لب مرداب راه نبود ، كه آنطرف برويم . خيلى متغير شدم . بالاخره ، مرداب تمام شد و نى كه از ميان آب درآمده بود ، پيدا شد .
--> ( 1 ) . تنگهاى است قديمى كه به گفته لويى رابينو كمعرضترين بخش شبهجزيره ميانكاله است . ( مازندران و استرآباد ، 103 ) ( 2 ) . « امروز بايد به يورت مقيمى رفت كه آن هم 3 فرسخ است . از باتلاقها و نىزارها عبور شد . آنجا اصل ميان كاله است . ميان كاله را مورخين آبسكون ملقب كرده بودند . همين مكان است كه سلطان خوارزم شاه وقتىكه از دست قشون مغول فرار كرده بود ، به آنجا پناه آورد و در همينجا به دست قشون مغول كشته شد . عرض نيم جزيرهء ميان كاله از نيم فرسخ الى سه ربع فرسخ است . زبانهاى است از خاك ، كه داخل دريا شده ، سمت شمال « درياى بزرگ » و سمت جنوب « درياى كوچك » كه معروف به مرداب است . امروز اعتضاد الملك ، حاكم معزول « سمنان » ، شرفياب ركاب همايون شد . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 39 ) ( 3 ) . مركب از لا + عن + شعور ، به معنى من حيث لا يشعر ، ادراك و فهم و شعور .