هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

199

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

زين العابدين » ، كه همراه « عضد الملك » روانه گرديده ، او هم مبتلا به « نوبه » شده بود . زمانىكه « عضد الملك » مأمور « مازندران » شد ، اواخر تابستان و اوائل پاييز بود . در اين فصل ، هواى « مازندران » بسيار بد ، و مورث امراض سخت است . چنان‌كه خود « عضد الملك » عرض مىكرد ، مدت 20 روز متواليا باران آمده بود ، به‌طورىكه از اتاق بيرون نمىشده بود ، آمد . خلاصه ، با « عضد الملك » و « علاء الدوله » و « اللّه قلى ميرزاى ايلخانى » ، صحبت‌كنان رفتيم رو به آبادى « عزّت‌ده » . چمن بسيار خوب وسيعى دارد . همه‌جا رفته ، تا رسيديم به كنار رودخانه . با بعضى عملهء خلوت و غيره ، به « كرجى » نشسته ، به سياحت رودخانه ، رو به بالا رفتيم . مىگفتند آب رودخانه تا يك فرسخ بالاتر از ده است . محل زراعت « عزّت‌ده » هم بالاست و با « ناو » و « كرجى » ، حمل آذوقه به ده مىكنند . رودخانهء خوبى است [ و ] عرضش 10 ذرع است . قدرى كه بالا رفتيم ، مراجعت كرده ، در حوالى جسر چوبى ، كه نزديك دريا ساخته بودند ، از « كرجى » بيرون آمده ، سوار اسب شده ، قدرى كه رفتيم ، كالسكهء ما را آوردند . كالسكه را از راه « سارى » فرستاده بودند ، اين‌جا به ما رسيد . در كنارهء دريا ، كالسكه به خوبى حركت مىكند . به رودخانه « اهلم‌رود » رسيديم . آب زيادى داشت . اعيان « مازندران » و صاحب منصبان « لاريجان » و غيره ، اين‌جا به حضور رسيدند ؛ من جمله « نور الدّهر ميرزا » ، ولد ملك‌آراى مرحوم ، « عبد الله ميرزا نظام العلماى مازندران » ، ولد ايضا « 1 » ، « ميرزا مسيح وزير » ، « سيف الله خان » ، « سرتيپ « 2 » لاريجانى » ، « اسد اللّه خان سورتيج » ، « ابراهيم خان سرهنگ » [ و ] « ميرزا مهدى ياور » بودند . رودخانهء بزرگى از « محمودآباد » به دريا مىريزد . جسر چوبى بر روى آن بسته‌اند . « ميرزا شفيع تليكه سرى » ، پسر « ميرزا مسعود » ، صاحب « محمودآباد » ، دم جسر ايستاده بود . رودخانهء « اهلم » ، آخر خاك « نور » و سرحدّ ساير بلوكات « مازندران » است . سراپرده‌ها « 3 » را ، سمت دريا نزده‌اند . در يك چمن بدى زده شده است . هوا بسيار

--> ( 1 ) . منظور : فرزند ملك‌آراى مرحوم . ( 2 ) . در اصل : سرتيب ( 3 ) . در اصل : سراپردها