هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

174

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

افتاديم . « حكيم طولوزان » و « صنيع الدّوله » روزنامه‌هاى « فرنگستان » خواندند . « 1 » هوا بسيار سرد بود . بعد از نهار ، رفتيم [ به ] ميان جنگل حوالى « سياه بيشه » . شكار « كبك » و « تيهو » نمودم . وقتىكه وارد منزل - كه دوناست - شديم ، فراشان پيشخانه كه ديروز مىآمده‌اند ، در سر گردنهء كندوان ، يك گله شكار ميان آنها ريخته بود ، يك « برّه شكار » را گرفته ، زنده به حضور آوردند . امروز وارد خاك « مازندران » شديم . اوّل خاك « مازندران » ، از گردنهء « كندوان » به اين سمت است . شنبه ، غرّه « 2 » رمضان [ 1292 ه . ق . ] امروز از « دونا » به « پل » بايد برويم . صبح ، سوار شده ، به طرف مغرب رانديم . قدرى دور تر از ده ، گردنه‌اى است رو به شمال . بالا رفتيم . گردنه ، بسيار بد ، پرگردوخاك ، باريك و سنگلاخ [ بود ] ، كه اغلب جاها پياده شده ، تا رفتيم بالا . آن‌طرف گردنه ، كه سرازيرى است ، سنگ ندارد ؛ اما گرد و خاك زياد بود . باد هم از عقب مىوزيد . تا رسيديم به درّه و ده كمربن ، امّا خود ده پيدا نبود . رو به مشرق ، درّه را گرفته ، رانديم . رودخانهء كوچكى از اين درّه رو به مغرب مىرود . در آخر درّه « كمربن » و آخر درّه « ايلكا » چادر زدند . راحتى نموديم . كاغذ زيادى كه از شهر رسيده بود ، خوانده ، جواب نوشتم . 3 ساعت به غروب مانده ، سوار شده ، خيال كرديم منزل نزديك است . اغلب مردم جلو رفته بودند به منزل ، « امين الملك » ، « امين السلطنه » ، « آجودان مخصوص » [ و ] « زيندارباشى » مانده بودند . رانديم . از درهء « كمربن » رو به شمال رفتيم . بعد ، درّهء حاصلخيزى بود روبه مشرق ، قدرى رانده ، به گردنهء ديگر رسيديم . اگرچه راه « سنگلاخ » و « پرتگاه » نيست ، ليكن پر گرد و خاك و طولانى و خيلى سخت است .

--> ( 1 ) . « صبح ، منزل امين الملك رفتم . ميرزا داود خان و ميرزا عيسى آنجا بودند . . . در ركاب الى قلهء كندوان كه سرحد مازندران است و هر سال اردو به اين گردنه مىافتاد ، رفتيم . امسال ندانستم [ كه ] چرا راه را 3 فرسخ دور كردند و به قريهء دونا منزل كردند . . . پادشاه از سمت چپ ، رو به جنگل سياه بيشه تشريف بردند . من و حكيم طلوزان ، آنجا به هم رسيديم . سر ناهار ، خدمت شاه كتاب عرض كردم . . . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 25 ) ( 2 ) . منظور : اول ، آغاز .