هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
106
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
خوشحال شدم . همه باهم جمع و الحمد للّه « 1 » سلامت بوديم . خيلى مسرورم . يكى دو ساعت بعد وقت چاى بود . رفتيم بوريواژ ، چاى خورديم . شب ، شام هم با يكديگر بوديم . روز يكشنبه ، 23 مارس 1913 م . ؛ [ 14 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] نزديك ظهر ، تقى و حسنعلى خان خيلى زودتر آمدند . نهار را باهم خورده ، دو سه ساعت بعد از ظهر يحيى خان رفت بيرون . تقى هم گفت در خانه كار دارم . رفت [ به ] منزلش . من با حسنعلى خان رفتيم هتل او را ببينم . اتاقش بد نيست . هتلش هم خوب است . از آنجا با حسنعلى خان رفتم خانه تقى . چون گفت مادام لانسل رفته است خواهرش مادام كتابچى را ببيند . در نبودن او خواستم منزل تقى را ببينم . خانه تازه [ است ] و كوچهاش خراب و كثيف است . چهار مرتبه بالا رفتيم تا رسيديم به آپارتمان آنها . زنگ زديم . در را باز كردند . ديديم مادام لانسل خودش است . خجالت كشيدم كه بىخبر [ و ] سر زده رفتيم . دست داد و تعارفات [ را ] به جا آورده ، رفتيم توى سالن . تقى خبر شد [ و ] آمد . نشستيم . ساعتى گذشت . برخاستم ، خداحافظى كرده ، رفتم [ به ] اتاق تقى . اتاق تقى ، اتاقش بد نيست . قدرى هم [ در ] آنجا بوديم . آمديم [ به ] هتل . شب ، همه باهم بوديم . شام اطهر السلطان آمده ، با يحيى خان در پايين بودم . من [ در ] بالا شام خوردم . دوشنبه ، 24 مارس [ 1913 م . ؛ 15 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] قبل از ظهر ، آقايان آمدند . عصر مادام لانسل آمده ، عذر خواستم كه ديروز بىخبر به منزلش رفته بودم . ساعتى با او نشسته ، گفت مادام كتابچى رفته است [ به ] منترو . در مراجعت مىآيد اينجا . چند دقيقه [ اى ] نگذشت ، [ كه ] آمد . برخاستيم « 2 » [ و ] با او تعارف كرده ، از ديدنش خوشحال شدم . خوب خانمى است . تعريف از خانهاش كرد . در ما بين لوزان و ژنو ، خانه [ اى ] اجاره كرده ، مبلهاى ايرانى گذاشته [ بود ] . مرا وعده گرفت بروم نهار منزلش ، ولى اينروزها ممكن نيست . تا بعد چه شود .
--> ( 1 ) . در اصل : الحمد و لله ( 2 ) . در اصل : برخواستيم