هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

66

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

مبين حقير گدايانِ عشق را ، كاين قوم * شهان بىوكر « 1 » و خسروان بىكلهند « رسول خدا » - ص - حج فرمود و بر راحله سوار بود و در زير پاى مباركش بارى گذاشته ، كه بسيار بىقيمت و مختصر بود . و فرمود : « خذوا عنّى مناسككم » . در هنگام خروج از وطن و اهل و عيال ، چنان بداند كه از دنيا مىرود و ديگر بازگشتى ندارد ؛ قطع تمام علايق و هستى و به محاسبهء خود با « حق » و « خلق » رسيدگى « 2 » نمايد ، تا در وقت وصول به مراقبت معطّل و در جواب « منكر » و « نكير » سرگردان نماند ، « بشير » و « مبشّر » باشد ، و به آب توبه غسل نمايد ، جامه مخيط و تعين را بيرون [ و ] جامهء كفن و احرام پوشيده [ و ] تلبيه گفتن را آغاز نمايد ، و در هنگام گفتن « لبّيك » متذكر باشد كه آيا در زمرهء « الّذين نودوا فاجابوا و شوقوا فاشتاقوا و استنهضوا فنهصوا و قطعوا العلايق و فارقو الخلايق و اقبلوا على بيت اللّه عزّ و جلّ الّذى فخم امره وعّظم شأنه و رفع قدره تسليا بلقاء البيت عن لقاء رب البيت الى ان يرزقوا منتهى مناهم و سعيدوا بالنّظر الى مولاهم » ؛ يا آن‌كه در حزب كسانى است كه در جواب تلبيه بگويند : « لا لبّيك و لا سعديك » . در « خوف » و « رجا » باشد [ و ] جز به فضل و كرم حق متكل نشود ، [ كه ] اول خطرات است . « پير هروى » مىفرمايد : الهى همه از انجام ترسند ، « عبد اللّه » از آغاز . از حضرت « سيّد العابدين » - صلواة اللّه عليه - نقل شده [ است ] : « فلمّا اخرم و استوت به راحلته اصغرّ و انتفض و وقعت عليه الرّعدة و لم يستطع ان يلبّى فقيل له لم لا تلبّى فقال اخشنى ان يقال لى لا لبّيك و لا سعديك فلمّا لبّى غشى عليه و وقع عن راحلته فلم يعزل يعتريه ذلك حتّى قضى حجّة » . و چون به « حرم » رسد ، كه حدّش از جوانب اربع تا « بيت » 4 فرسخ است ، 4 تكبير بزن بر هرچه كه هست ، قرق‌گاه ملكوت است ، بايد انديشيد : « هل هو من جمله من دخلها كان امنا من عقابه و يوصل بحضرته او ليس اهلا للقرب » . و به « باب بنى شيبه » [ كه ] مىرسى ، جمال « كعبه » نزديك است . ملتفت باش كه عهدى بستى با حضرتش [ در ] روز « الست » و « عهدنامه » را وزير دربار ، در خزانهء « حجر الاسود » سپرده [ است ] .

--> ( 1 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 2 ) . در اصل : رسيده‌گى