هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
59
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
و با آنكه قريب [ به ] 1000 تومان مستمرّى و تخفيف و مقرّرى از ديوان اعلى به اسم و رسم مختلف مىبرد ، به امور هر بيچارهء ضعيفى دستبردى مىزند ؛ چنانكه مرحوم « ميرزاى منعم » ، كه مرد گوشهنشين و از كدّيمين مختصر خانه و دكانى تحصيل نموده بود [ و ] وارث شرعى او يك نفر همشيره [ اش ] بود ، نگذارد چيزى به آن نحيفه و پيرزن دستوپا شكسته عايد شود [ و ] كاغذسازى نمود كه به من مصالحه نموده ، از تركهء « برادر » تو حقى ندارى . و از اين قبيل بسيار است ؛ و عمدهء اين فتنهء عظيم ، كه در « فارس » روى داد ، براى نوشتن تاريخ سنگ مزار مرحوم « ميرزا على خان قوام الملك » شد . اجمالى از تفصيل آن كه بعد از ارتحال آن مرحوم ، شعراى بلغا و ادباى فصحا ، هركس مرثيه و ماده تاريخ گفتند . مخدوم مكرم هم نظر به آنكه « يتشكّل باشكال مختلفه » ، به اقتضاى هر محفلى غروب آفتاب در مجالس طلوعى دارند ، اهل ميسر باشد ، ليلاج عارفى باشد ؛ حلاج مايل به شعر باشد ، نسّاج مىشوند ؛ ابراز ماده تاريخى براى مرحوم « قوام الملك » نموده ؛ معتمد السلطان « محمّد رضا خان قوام الملك » - زيدا جلاله - مصلحت در آن ديدند كه رجوع به اهل ادراك و ادباى بافتراك نمايند ؛ هركس بهتر انشاد نموده ، همان را بنويسند . حكماى عالىمقام ، اشعارى كه جناب « ميرزاى آسوده » و « ميرزاى شوريده » گفته بودند ، پسنديده و معايب تاريخ مخدوم محسوس داشتند . تاريخ « ميرزاى شوريده » اين بوده : « يكباره ملك و ملّت و دين بىقوام شد » . از مخدوم اين بود : « همسايهء رسول - عليه السلام - شد » . عيب اول ، آنكه در « حافظيّه شيراز » مدفون شدهاند ، نه در « مدينه رسول » . دوم ، همسايهء « رسول » ، كسانى مدفون [ هستند ] ، كه مرحوم « قوام الملك » تبرّى از آنها داشته ، و بوى « هجو » دارد اين « مصراع » . سوم ، آنكه مصراع اول هيچ دلالت ندارد كه بايد بعضى از كلمات اوضم مصراع ثانى شود ، تا درست شود سال تاريخ . خلاصه ، تاريخ « ميرزاى شوريده » را گفتند به « ميرزا على رضا » ، كه سيد نبيل و در غالب خطوط خاصه « نستعليق » بىبديل متن « لوح » را ، و « حاجى محمد حسين