هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
53
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
كس را تجربه نمودهام ، هيچ در چانته نداشت . حقيقت آنكه مىخواستم در اين دوره كه نيافتم ، ديگر خبرى نيست . [ بيت ] همه دعوى و فارغِ از معنى * راست پرسى ، ميان تهى جَرسى است پيش آن دم اين كند كه خَرى است * نزد اين عيب آن كند كه خَسى است امّا فلان ، اما كه مىدانيد مرد حكيمى است ، و اين شخص بزرگ ، محض دكان دارى ، معرفت را به خود بسته و اظهار « فقر » مىنمايد و صاحب « سلسله » مىگويد هستم . امّا آن يكى ، نه اشكش سرازير ، و نه رقّتى و شفقتى دارد . از همه گذشته ، ريش بلندى و قدّ طويلى دارد . معيّن حمق دارد ، و الا كار قحط نبود كه ديگر ادعاى « كشف » و « شهود » نمايد ؛ و حال آنكه تومانى 10 شاهى ، 300 دينار پول كمتر قرض نمىدهد . امّا آن ديگرى ، واقع مرد خوشمشربى است . مجلس انسى دارد . خانهء بزرگى ، باغچهء باصفايى ، غليان كوك [ و ] تنباكوى ممتاز ، چاى روسى ، پوست تخت مرغزى ، زير پا ، لباس ، همه خز و سنجاب ، پوستين كابلى [ و ] واقع « امرائيت » دارد . با تمام مردم ، آمد و شد [ دارد ] و علم « كلاشى » و « اخّاذى » را مقنّن [ است ] ، اما شما بهتر مىدانيد . ديده باشيدش به چندين حالها ، مردم چه مىگويند ، از همه گذشته ، سواد ظاهر هم ندارد ، حتى قرائت نماز و مسائل را به قدر تقليد نمىداند . معارف كه به گوشش نرسيده [ و ] معلوم است رياست را همهكس طالب است . اگر بخت بياورد ، مثلى است معروف [ كه ] آدم شدن چه مشكل ، ملا شدن چه آسان . گفتند : جمعى هستند كه آن آسان هم نشدهاند ، مشكل به طريق اولى . [ بيت ] نقش صوفى باشد ، او را نيست جان * صوفيان بدنام هم زين صوفيان اگر بالنسبه فلان آقا را به اتفاق مشايخ مردودش نمىخواندند ، طرّار خوبى بود . مسروقاتى چند جمع نموده [ و ] به اسم خود مىخواند و چندى قبل ، به قرب 30 نفر از امارده را شيخ نمود . سركه ، كدو نيست و دين كه بازيچه نيست . [ مصراع ] بازىّ چرخ بشكندش بيضه در كلاه . خلاصه ، نفس شرير تا مقدورش باشد ، عيبهاى خود را نمىگذارد [ كه ] در خود