هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
95
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
منزل كرديم . « عباس قلى خان » ، خودش حاضر نبود [ و ] به « سارى » رفته بود . صبح آن شب ، در ده مشهور شد كه حكيم فرنگى آمده است . جمعى « ناخوش » آمدند . از آن جمله يكى سياه شده بود [ و ] تمناى سفيد شدن [ را ] داشت . و يكى لال بود ، مىخواست سخنگو شود ؛ و يكى ديوانه بود ، توقع داشت كه فرزانه گردد ؛ و يكى عقيم بود ، اولاد داشتن مىخواست ؛ و علاج را هم در دو دقيقه بر سر راه خواهشمند بودند . خدمت بيماران عرض كرديم كه اين معالجات به اين تعجيل از « عيسى » ساخته مىشود ، نه از امّت او . اينها بيشتر به « معجزه » و « كرامت » مربوط است ، نه به « مداوا » و « طبابت » . على العجاله ، « 1 » حكيم ، علاجى كه اتفاقى « ايران » و « يونان » است و مقبول « نصارى » و « مسلمان » فرمودند ؛ و آن اينكه بسيار دعا بخوانيد و روزه بگيريد و به تضرع از خدا شفا بخواهيد كه خدا بر همه چيز قادر است . آنچه آن شب دور منازل سابق از مردمان « لاريجان » ديديم و شنيديم ، دعاى دوام دولت و بقاى مدّت « شاهنشاه ايران » بود ، بيشتر به واسطهء آنكه از تقصير « عباس قلى خان » ، حاكم ايشان در گذشتهاند .
--> عباس قلى خان سردار هم شهرت داشت ، در واقعه « قلعه شيخ طبرسى » ميرزا حسين بشرويه از رهبران بابيه را با اصابت گلولههايى به شكم و سينه او در ربيع الاول 1265 ه . ق . به قتل رساند ، اما از آنان شكست خورد و متوارى گرديد . ( شرح حال رجال ايران ، 1 / 383 ؛ 1 / 239 ؛ سفرنامه ملگونوف ، 109 ) ( 1 ) . فعلا ، عجالتا ، موقتا ، بهطور موقت .