هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
82
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
آن روز ، تماشاى بازار به وجه دلخواه مقدور نشد ، به سبب اينكه نزديك شهر محرم الحرام بود و اكثر دكانها را بسته بودند و در تكيهها نشسته ؛ آنچه از آثار معلوم شد ، اين است كه در اين شهر تجارت بسيار مىشود ؛ از اقمشهء « روس » و « فرنگ » . و گويا به همين جهت به « بارفروش » مشهور گشته ، و كسبهء اين شهر را در معامله رواجى هست . « نىشكر » بسيار در بازار ديديم كه مىفروختند . در ساير بلاد « ايران » ، حتّى در « سارى مازندران » ديده بوديم . كاروانسراى خوبى كه بانى آن مرحوم « ميرزا شفيع صدر اعظم » « 1 » است ، ديديم . شنيدم كه چند كاروانسراى ديگر هست ، امّا آنها را نتوانستيم ديد . آنچه از اهل آن شهر و تجّار آن بلد شنيديم ، از « آقا محمد حسن ضابط » كمال رضامندى [ را ] دارند و بايد چنين هم باشد ، زيرا كه او مرد تاجر خيرخواهى است ، [ و ] به قاعده « سپاهيان » متعدّى و متكبّر نيست .
--> ( 1 ) . ميرزا محمد شفيع مازندرانى ، كه نخستوزير آقا محمد خان قاجار بوده ، به عمران و آبادى بارفروش توجه بسيار داشت . مدارس و مساجد و تكايا را تعمير كرد و به خرج خود مدرسهاى ساخت كه به مدرسه صدر اعظم معروف است . ( شهر بابل ، 50 ) كاروانسرايى نيز در اين منطقه از او به يادگار مانده بود ، كه ويران شده است .