هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
695
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
برف در بالاى اين كوه و در درههاى عميق و عظيم الجثهء « 1 » آنجا ، در همه وقت فراوان است . اين كوه ، با اين عظمت و هيكل قوى و رفعت و بزرگى ، كليتا « سبزى » و « علف » است ، نه مثل « 2 » كوه البرز ، كه اكثر جايش « سنگ » و « خاك سوخته » باشد . تخمينا قريب [ به ] 000 ، 50 خانوار ايلات شاهسون اردبيل و مشكين و شقاقى و قراچورلو در اين كوه ييلاق مىنمايند . چشمههاى آب گرم ، كه از « گوگرد » و « زرنيق » و غيره بيرون مىآيد ، در اين كوه بسيار است . چند سال سابق ، كه اين چاكر از مشكين به جهت جمعآورى سرباز اردبيل ، به اردبيل عازم بود ، و چون از بالاى كوه سبلان در تابستان به اردبيل نزديكتر از راه معمولى است ، لهذا از همان راه به جانب اردبيل عازم گرديد . 2 فرسخ و نيم كه از اول دهنهء درّهء خياوچايى به ميان كوه سربالا شده بود ، كه 2 چشمه آب گرم مشاهده شد ، كه حدّت « 3 » آب به حدى ديده شد كه محال بود انگشت به ميان آب فرو برد ؛ و مثل اينكه در ديگ مىجوشد ، آب اين دو چشمه به همانطور مىجوشيد . [ كشف اجساد ] چون بوى « گوگرد » و غيره نداشت ، و خاك اطراف چشمه « زرد » و « قرمز » رنگ بود ، چاكر يقين كرد كه در همين چشم [ ه ] ها ، البته معدن طلا يا نقره پيدا مىشود . چون معجلا روانه بود ، ديگر پايى نشد ؛ تا اينكه امروزها كه خيال عرض كردن كتابچه را حسب الامر داشت ، روزى را از قريه خياو [ با ] 10 نفر « عمله » همراه خود برداشته ، به سر همان چشم [ ه ] ها رفت . يك چشمه از آن چشم [ ه ] ها را داده ، شكافتند ؛ يعنى گل و خار [ و ] خاشاك دهنهء چشمه را الى نيم ذرع ، با كمال صعوبت ، كه به جهت عملهها از شدت گرمى آب صدمه مىرسيد ، برداشتند و در ميان آب و گل و خلل و فرج سنگها ، اين اجساد پيدا شد .
--> ( 1 ) . در اصل : عظيم الجسه ( 2 ) . در اصل : نمثل ( 3 ) . تندى ، تيزى .