هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
586
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
« آكسفورد » ، « 1 » كه در حقيقت تحصيلگاه اطفال « خارجه » و « داخله » « 2 » و صاحب چندين « مدارس » و « معلمخانه » است ، سر راه بود . چاى را در « استاسيون » آنجا صرف كرديم . يك ساعت به ظهر مانده ، وارد شهر « لندن » شديم . زمين « هيد پارك » ، [ كه ] قبل از رفتن به « درويتويچ » ، « 3 » خشك و بىطراوت بود ؛ به واسطهء چند روز باران ، مثل « مورد » « 4 » بستر و خرّم شده بود . 2 ساعت از ظهر گذشته ، « پروفسور ماكسمولر » و غيره آمده ، با ايشان نهار صرف شد . بعد از غذا ، صحبتهاى متفرق و شيرين در ميان آمد . تا عصر آنجا بودند . بعد ، خداحافظى « 5 » كرده رفتند ، من هم به اتاق تحرير رفته ، بقيّه نوشتهجاتى را كه بايست به « هندوستان » بفرستم ، تمام كردم . روز شنبه ، بيست و هشتم [ ذى حجة الحرام 1304 ه . ق . ] امروز صبح در هوا مه غليظى بود . كمكم به قدرى تاريك شد كه در اتاقها و راهروها چراغ روشن كردند . از طرفى ، بوى گاز ، هوا را خيلى « بدبو » و « خفه » كرده بود . مىگويند بعضى اوقات به شدتى تاريك مىشود ، كه در كوچه و برزن چراغها را روشن مىكنند . خلاصه ، تا ظهر تاريك بود . بعد به تدريج روشن شد . يكشنبه ، بيست و نهم [ ذى حجة الحرام 1304 ه . ق . ] از منزل بيرون نرفتم . تازهاى هم كه قابل تحرير باشد ، اتفاق نيفتاد .
--> ( 1 ) . Oxford ، كه ميرزا ابو طالب خان هم دربارهاش مىنويسد : « اكسفرد ، شهر نامدار دار العلم است . عمارت آن تمام از سنگ سرخ . . . مردم از هر طرف براى تحصيل علوم شريفه در آن آيند . 23 مدرسهء عالى در آن شهر بنا شده . . . هر واحد از آن 23 را « كالج » و مجموع را « ينورسيتى » يعنى مجموعه كامل از هر علم گويند . . . » ( مسير طالبى ، 115 - 116 ) ( 2 ) . در اصل : داحله ( 3 ) . Droitwich . ( 4 ) . درختى هميشه سبز و داراى برگى خوشبو و گلى سپيد و كوچك و خوشبو كه به عربى « آس » گويند . به دليل آنكه برگ اين درخت بسيار بسيار سبز است ، سبزى آن را به زلف خوبان نسبت مىدهند . در زبان پهلوى Mu ? rt و در فرانسوى Myrte مىگويند . ( 5 ) . در اصل : خداحافظ