هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

585

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

چرخ‌هاى اين‌جا بزرگتر و عدد دستگاه‌ها بيشتر است . آهن گداخته را از كوره‌ها بيرون آورده ، مثل آب در قالب‌ها مىريختند . تمام عملجات « كفش » و « چكمه » هاى آهنين داشتند . زمين كارخانه نيز از آهن بود . از هر گوشه و كنار ، آهن‌هاى گداخته بود كه از يك كوره به كورهء ديگر ، يا از يك منگنه به منگنهء ديگر برده مىشد . مثل « جهنم » ، كارخانه‌ها « گرم » بود . خيلى تماشا داشت . از آنجا رفتيم به « گالرى » . تصاوير و پرده‌هاى بسيار نادر به ديوارها نصب كرده بودند . در همين گالرى نيز موزه‌اى هم هست ، كه خالى از تماشا نيست . بعد ، بيرون آمده ، رفتيم به هتل ، چاى خورده ، به توقفگاه راه‌آهن شتافتم . حاكم شهر نيز محبّت نموده ، به « استاسيون » همراهى كردند . ساعت 6 [ عصر ] ، كه قريب [ به ] مغرب بود ، كالسكه [ به ] راه افتاد . با حاكم و ديگران خداحافظى « 1 » كرده ، رفتيم . شب ، چون خسته بودم ، بعد از صرف شام ، زود خوابيدم . روز پنج‌شنبه ، بيست و ششم شهر ذى حجة [ الحرام 1304 ه . ق . ] امروز ، هوا بسيار مرطوب بود . باران هم گاه‌گاهى مىباريد . بعضى از مسافرينى كه چندى بود در « مهمان‌خانه » براى رفع امراض خود منزل كرده بودند ، رفتند ، خيلى خلوت شد ؛ من هم از منزل بيرون نرفتم . چون « چاپار » به طرف « هندوستان » مىرود ، انسب دانستم كار از پيش برداشته ، امروز نوشتجاتى را كه بايد نوشت ، بنويسم ، زيرا كه فردا خيال دارم به « لندن » مراجعت كنم و مىترسم وقت پيدا نشود . تا عصر ، مشغول تحرير بعضى خطوط لازمه شدم . تازه‌اى كه قابل تذكار باشد ، روى نداد . جمعه ، بيست و هفتم [ ذى حجة الحرام 1304 ه . ق . ] صبح زود از خواب برخاسته ، لباس پوشيده ، رفتم به موقف كالسكهء بخار . بعد از دو سه دقيقه مكث ، سوار شده ، به طرف « لندن » روانه شديم .

--> ( 1 ) . در اصل : خداحافظ