هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
584
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
كه تمام اين امتداد در « ابتهال » « 1 » است . اصل « سرچشمهء دولت و ثروت انگليس » ، منوط و مربوط به كارخانجات است ، زيرا كه « معادن ذغالسنگ و آهن » ، همه قريب و جنب يكديگر در اين امتداد زياد است . بىزحمت ، هردو دولت مذكور را به كارخانجات مختلف برده ، آلات و ادوات مختلف به تمام ممالك روى زمين مىفرستد . از « چرخ بخار » و « انجين » « 2 » گرفته تا « سنجاق » و « سوزن » از اين كارخانجات بيرون مىآيد . خلاصه ، ظهر وارد « استاسيون » شديم . حاكم شهر ، « رئيس پليس » را با 3 كالسكه به موقف كالسكهء بخار فرستاده بودند . پياده شده ، اوّل رفتيم به « دار الحكومه » . حاكم ، نشان حكومتى زده بودند . باهم دست داده ، تعارف كرديم . ايشان اجزاى خودشان را معرّفى كردند . من هم همراهان خود را شناساندم . بعد از قدرى صحبت و شستن سر و صورت ، سر نهار رفتيم . نهار خوبى صرف شد . نهار را در بالاخانه چيده بودند . پائين بالاخانه ، قريب [ به ] 200 نفر از زن و مرد ، غنى و فقير ، كبير و صغير ، جمع شده ، آنافآنا ، « 3 » هورا مىكشيدند و از آمدن من به اين شهر ، اظهار شادمانى و فرحت مىنمودند . بعد از نهار ، با حاكم جلو بالاخانه رفته ، حاكم مرا به ايشان معرفى نمودند . من « نطق مختصرى » كرده ، گفتم : « اى برادران دولتخواهان ، از ديدار شما نه فقط « خرّم » و خشنود شدم ، بلكه از اظهارات محبتى كه نسبت به من نموديد ، كمال افتخار و مباهات براى من حاصل شد . چند روز قبل كه به « ورستر » رفتم ، شخص روستايى به محض اينكه مرا ديد ، گفت : اگر « انگلستان » و « هندوستان » دست به دست هم بدهند ، كدام دولت يا ملّتى زهرهء اين را خواهد داشت پنجه در پنجهء ما بيفكند . من هم با روستايى مذكور « متّفق الرأى » و « متحد القول » هستم . ان شاء اللّه « اتفاق » و « اتّحاد » ما دائم و برقرار و پايدار خواهد بود . » آنها در جواب ، نطقى به آواز بلند كرده ، مبتنى بر تهنيت ورود من و اظهار « يگانگى » و « و داد » ؛ پائين آمده ، حاكم و من در يك درشكه و باقى همراهان در گارىهاى متعدّد ، عقب سرآمده ، رفتيم اوّل به كارخانهء « آهنگرى » . اين كارخانه ، تقريبا مثل همان بود كه در « بيرمنگام » ديده شد ، امّا خيلى مفصّلتر .
--> ( 1 ) . دعا و زارى . تضرع . ( 2 ) . ماشين ، ماشين بخار ، موتور ( Engine ) . ( 3 ) . لحظهلحظه .