هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

569

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

و « تركى » و « هندى » . كتاب « شاهنامهء مصور » و كتاب « يوسف [ و ] زليخا » و « ليلى [ و ] مجنون » و « حافظ » ، همه « مذهّب » و « خوش‌خط » در يك قفسهء جدا ديده شد . الحق بسيار بسيار خوب بودند . در جنب كتابخانه ، اتاقى بود موسوم به « اتاق قرائت » . سقف بسيار بزرگى داشت . مستحفظ آنجا گفت : اين سقف ، فقط يك « پا » از سقف « كليساى سنت‌پتر » كه در « رم » است ، كوتاه‌تر است . در اين اتاق خواندن ، 000 ، 80 جلد كتاب است . هر مطلبى كه مردم بخواهند بفهمند يا سواد « 1 » مقاله‌اى را بردارند ، اجازتى حاصل كرده ، اين‌جا مىآيند . هرچه بخواهند ، مىخوانند يا از روى آن مىنويسند . 400 صندلى « 2 » در اطراف نهاده‌اند براى نشستن مردم . واقعا اگر كسى بخواهد « علم » و « صنعت » را در ملكى رواج دهد ، بايد اين نوع بناها [ را ] ساخته [ و ] اهل ملك را تشويق كند . هر قسم كتابى كه در عالم « باسمه » شده يا نوشته شده ، در اين كتابخانه موجود است . از روى فهرستى كه به ترتيب نام كتاب‌ها را نوشته‌اند ، هر كتابى [ را ] كه بخواهند ، پيدا مىكنند ، به فاصلهء دو سه دقيقه . « 3 » خلاصه ، قدرى آنجا نشسته ، بعد [ به ] منزل آمدم .

--> ( 1 ) . مسوده ، پيش‌نويس ، نوشته . ( 2 ) . در اصل : سندلى ( 3 ) . حاجى پيرزاده هم مىنويسد : « كتابخانهء لندن بسيار بزرگ و عالى است و عمارت و سر در جلو خان كتابخانه را بسيار مرتفع و با سنگ‌هاى بزرگ و ستون‌هاى عالى 8 ذرعى ساخته‌اند . . . و دور تا به دور آن قفسه‌ها و مرتبه‌ها ساخته‌اند كه در آنها كتاب چيده‌اند كه 000 ، 80 جلد كتاب در آن قفسه‌ها چيده شده . . . و از زمين تا به سقف اتاق‌ها ، كتابها را به ترتيب چيده‌اند و كتابخانه هر ولايتى عليحده‌عليحده است . كتابخانهء روس ، كتابخانهء زبان آلمان ، كتابخانهء فرانسوى ، كتابخانه چين ، كتابخانه عربى ، كتابخانه فارسى ، كتابخانه تركى . . . و در هر مملكتى ، هر كتابى كه بوده ، به زحمت زياد تحصيل نموده ، آورده‌اند و در آن كتابخانه گذارده‌اند . . . فهرست كتاب‌هاى عربى و فارسى را كه اسم به اسم چاپ زده‌اند و در كتابخانه ملاحظه شد از 100 جلد كتاب متجاوز بود . بارى ، هركس بخواهد در آن كتابخانه تحصيل علم نمايد يا از روى كتابى بنويسد ، با كمال ميل ، بىممانعت اذن مىدهند كه تمام روز در آنجا برود و از روى هر كتابى كه مىخواهد بنويسد . . . » ( سفرنامه حاجى پيرزاده ، 1 / 312 - 314 )