هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

558

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

616 پلّه مىخورد تا « صليب » ، ولى تا وسط كه به غلام گردش « نجوا » « 1 » موسوم [ است ] ، بيشتر نرفتم . وجه تسميه اين غلام گردش اين است كه اگر به فاصلهء 100 قدم ، آدم دستش را به ديوار گذارده ، آهسته حرف بزند ، سامع به صداى بلند مىشند . معمار ، صنعت غريبى به كار برده [ است ] . از اين‌جا يك طبقه بالاتر رفتيم . تمام شهر « لندن » پيدا بود . خواستيم برويم بالاتر ، تا نزديك « صليب » . مانع شدند . گفتند : چندين دفعه اهل « ايرلاند » « 2 » خواستند « گنبد » را با « ديناميت » خراب كنند . از عهده برنيامده ، گرفتار گشتند . لهذا از آن زمان به بعد ، قدغن اكيد است [ كه ] كسى بالاتر نرود . هميشه درهاى بالا هم مقفّل است . چون نشد بالا برويم ، پائين آمدم . خيلى خسته شده بوديم . قدرى در « صحن كليسا » نشستيم . مجسمه‌هاى زياد [ از ] صورت پهلوانان معروف كه در نبردها كشته شدند ، از سنگ « مرمر » حجارى كرده و بعضى از چدن ريخته [ و ] زينت كليسا كرده‌اند . نوك « گنبد » ، صليبى است به وزن 3360 « رطل » ، روى گلوله‌اى نصب است كه وزنش 5600 « رطل » است . قطر گلوله 6 پا و 2 اصبع است ؛ اما از پايين به قدر هندوانهء درشتى به‌نظر مىآيد . 8 نفر آدم مىتوانند ميان گلوله خود را بگنجانند . خلاصه ، پس از گردش زياد ، آمدم [ به ] منزل . همه‌جا از ميان خيابان‌هاى وسيع تميز و از پهلوى عمارت رفيع خوش‌طرح گذشتيم . جمعيت كثيرى پياده از طرفين راه و كالسكه‌هاى متعدد از وسط ، متصل در عبور و مرور بودند . چندين‌جا ، كالسكهء من و همراهان ايستاد ، تا راه باز نشد . از ميان اين همه جمعيت ، يك صداى بلند بيرون نمىآمد . واقعا « انگليسىها » « 3 » مردمانى هستند بسيار « معقول » و « مؤدّب » . احدى را با كسى كارى نه . هركس پى « كار » و « عمل » خود مىرود . 000 ، 12 « پليس » سواره و پياده ، براى محافظت عموم خلق در « لندن » هست ، تا نزاعى خونريز و جنگى فتنه‌انگيز روى ندهد . پليس مأذون نيست مداخلت به هيچ

--> ( 1 ) . در اصل : نحوى يا نجوى ( 2 ) . در زبان فرانسوى به ايرلند ، ايرلاند Irlande مىگويند . ( 3 ) . در اصل : انگليسها