هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
555
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
پيچيد . رعدوبرق شروع شد . مثل اينكه فى الواقع فصل « بهار » است و باران و رعد و برق . دو سه « ستاره » هم نمودار شد . بعد باز روشن شد و پرده افتاد . بعد از 5 دقيقه ، باز پرده بلند شد . زن و مردى پيدا شدند . ضعيفه مىخواست به عقد مردكه درآيد ، او قبول نمىكرد . متعذر به اين عذر بود كه پس از فوت زنم ، قسم ياد كردهام زن نبرم . در اين ضمن ، جادوگرى آمد و گفت : « من از روح زنت مىپرسم اذن بدهيد اين خانم را به رشتهء ازدواج درآورى . » فورا باز « تماشاخانه » تاريك شده ، نورى به شكل آدم پيدا شده ، در هوا حركت كرد . قدرى بالا رفت و قدرى پايين آمد و دست شوهرش را گرفته ، در هوا برد و پايين آورد . بعد اين جسم نور به تدريج از نظر غائب شد . يكدفعه صورت تشريحى بهنظر آمد . فقط استخوانى بود از نور . دست و پايش را در هوا حركت مىداد . صداى چند « عظام » كه به هم مىخورد ، به گوش مىرسيد . وقتى كه در حركت بود ، سرش از بدن جدا شده ، به هوا صعود كرد . با دو دست كوشش زياد كرد [ كه ] بگيردش ، نتوانست . متصل در هوا متحرك بود . بعد هردو پايش از زانو جدا شده ، بنا كرد به راه رفتن در هوا . وقتى كه به هم مىخوردند ، صداى دو استخوان كه به هم بخورند ، از آنها خارج مىشد . بعد ، تمام بدن از انظار مردم ناپديد شده ، « تماشاخانه » روشن شد و بازى « 1 » تمام گشت . فى الواقع اشخاص سادهلوحى كه اين نوع شعبدهها را نديده باشند ، اگر اينجا بيايند ، مبهوت مىشوند . و اگر « شعبدهباز » دعوى « پيغمبرى » كند ، همه به « رسالت » وى اعتراف مىكنند . پنجشنبه ، هفتم شهر ذى قعده [ 1304 ه . ق . ] امروز رفتم به « آلبرتهال » « 2 » . تالارى است نزديك به « هيدپارك » . حضرت مستطاب
--> ( 1 ) . در اصل : بازى ( 2 ) . ناصر الدين شاه قاجار ، در سال 1280 ه . ق . مىنويسد : « شب را به مجلس كنسرت يعنى ساز و آواز كه در « عمارت آلبرهال » ( Albert Hall ) است بايد برويم . شب را بعد از شام سوار كالسكه شده ، با صدر اعظم و غيره رفتيم . . . اصل كنسرت در محوطهاى است بسيار بزرگ ، كه سقفش بهطور گنبد بسيار وسيع و بلند است . در اين گنبد 7 مرتبه [ طبقه ] دارد كه همهجاى نشستن مردم است ، همه مملو از زنهاى خوشگل با زينت ، جمعيت زياد ، همه از نجبا و بزرگان . سطح زمين از زن و مرد پر بود . . . ما هم رفتيم پائين ، توى آن همه