هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
554
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
مىچرخاند ، دست آدم مقوايى با قلمى كه در دست داشت ، روى صفحهء كاغذى حركت مىكرد . وقتى كه بشقاب را رها كرد ، دست آدم مقوايى هم از حركت افتاد . آن وقت صفحهء كاغذ را به تماشاچيان نمود . ديديم صورت يك آدمى روى كاغذ كشيده شده ، و حال آنكه كاغذ هردو رو « سفيد » بود . وقتى كه جلو آدم مقوايى گذارد ، بعد « نوار باريكى » آورده ، طرفين آن را به دو ديوار مقابل يكديگر ميخ كوبيد . چهارچوبى كه دو اصبع بيشتر قطر نداشت و در وسط چهارچوب كاغذ سفيدى چسبانده شده بود ، از وسط نوار معلق آويخت . بعد ، شكل « كرمى » روى كاغذ چهارچوب مرتسم نموده ، « 1 » حاضرين را مخاطب ساخت كه : « الآن « هدهدى » از اين چهارچوب بيرون مىآيد . خوب متوجه باشيد . » يك دفعه ضربى به كاغذ زده ، پاره شد . از ميان آن يك « بالونى » بسيار نازك ، كه تقريبا به قدر خمرهء كوچكى بود ، بيرون آمد . بعد يك « سندلى » « 2 » زير « بالون كاغذى » نهاد . كمكم « بالون » به حركت آمده ، سرش پاره شد [ و ] يك دختر خوشمنظرى چون « پرى » تا سينه خود را نموده ، دستها را گشوده ، با تمام حاضرين تعارف نموده ، پرده افتاد . جاى تعجب اين است [ كه ] ميان چهارچوب نازكى كه طرفين آن را كاغذ چسبانده بودند ، چطور آدم پنهان شده بود ؟ و چگونه به اين سنگينى ، روى هوا معلق به نوارى آويزان بود ؟ 5 دقيقه بعد ، پرده بالا رفت . در زاويهء تماشاخانه ، پيانويى « 3 » بود به قدر پيانوهاى معمولى . طرفين آن « شيپور » و « طبل » نصب كرده بودند و اطراف تماشاخانه نيز « طبل » و « سنج » و « زنگوله » و چيزهاى ديگر آويخته بودند ، به توسط چوبى كه 2 ذرع تقريبا طول داشت ، يك « شيپور » به « پيانو » متصل نموده ، بنا كرد به « پيانو » زدن ، كه يكدفعه از در و ديوار « تماشاخانه » ، صداى « طبل » و « سنج » و « شيپور » بلند شد . مثل اينكه يك فوج « بالابان » « 4 » مىزنند . به يك دست زدن به « پيانو » ، گاهى چراغهاى « تماشاخانه » خاموش و گاهى روشن مىشد . يكدفعه تمام چراغها خاموش شده ، صداى « شرشر باران » در « تماشاخانه »
--> ( 1 ) . منقوش ، ترسيم شده ، رسم شده ، نگاشته . ( 2 ) . منظور : صندلى . ( 3 ) . در اصل : پيانوى ( 4 ) . نوعى سرناو كرنا .