هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

507

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

خلاصه ، سه چهار دقيقه پس از تشريف بردن اعليحضرت سلطان ، « نايب آجودانى » از جانب سنى الجوانب « 1 » همايونى آمده ، اطلاع داد كه برويم . رفتيم . « ميرزا اسماعيل خان » و « لياقت على خان » همراه بودند . دم پلكان « 2 » « خواجه‌باشى » ، كه مرد معمر سيه‌چرده‌اى بود ، جلو آمده ، تعارف كرده ، مراجعت نمود . عرض كرد كه : فلان كس حاضر است . وقتى كه داخل عمارت شديم ، « منير پاشاى مشير الملك » ايشيك آقاسى باشى ، « 3 » جلو آمده ، رفتيم به اتاق مخصوص . چند دقيقه [ اى ] تأمل كرده ، رفتيم به حضور مبارك اعليحضرت سلطان ، [ كه ] لباس سياه ساده‌اى دربر [ و ] شمشيرى بر كمر و پالتويى « 4 » به دوش انداخته بودند . وقتى كه داخل شديم ، ايستاده بودند . بعد نشستيم . سيگارتى با دست مبارك مرحمت فرمودند . صحبت‌هاى متفرق در ميان آمد . من عرض كردم : « چون در اين ملك ، علم رو به ترقّى است ، استدعا دارم بعضى از مدارس را ببينم . » فرمودند : « بسيار خوب . » پس از كشيدن سيگار و صحبت‌هاى شيرين و آبدار ، كه قريب [ به ] يك ساعت طول كشيد ، مرخص شدم . در ضمن صحبت فرمودند : « بايد ملاقات ثانوى نيز بشود . » عرض كردم : « هر وقت فرمايش ملوكانه ، به احضار اين بنده صادر شود ، با جان و دل حاضرم . » خلاصه ، تمام اتاق‌ها مزيّن بود به اسباب نفيسه ، از قبيل « ميز » و « كرسى » و « ساعت » ، « چهلچراغ » و « ديواركوب » « 5 » و « گلدان » و غيره . پلكان‌ها « 6 » و ستون‌ها ، همه از « سنگ مرمر » بود . فرش اتاق‌ها ، كلا قالى [ بود ] . لباس عملجات خلوت ، ماهوت سادهء سياه بود . وقتى كه بيرون آمدم ، اعليحضرت سلطان ، « اسماعيل حقى پاشاى » ، نايب آجودان را كه مدير جهازات دولت « عثمانى » است ، مقرر فرمودند نزد من بماند براى هدايت تماشاى عمارات و اماكن متبركه و غيره . چون امروز جايى نمىخواستم

--> ( 1 ) . سنى ( Saniy ) ، بلند عالى ، رفيع ، شكوهمند ، ارجمند ، متعالى ، درخشان . ( 2 ) . در اصل : پله‌كان ( 3 ) . رئيس تشريفات ( واژه تركى ) ، رئيس دربار . ( 4 ) . در اصل : پالتوى ( 5 ) . نوعى چراغ پايه‌دار كه به ديوار نصب مىكنند . ( 6 ) . در اصل : پله‌كانها