هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

494

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

« پدريسك » « 1 » كه يكى از اجزاى « پارلمنت » است ، براى من فرستاده ، خواهش يك قطعه عكس مرا كرده بودند . چون همراه نداشتم ، وعده كردم از « لندن » بفرستم . بعد از ظهر ، همراهانى كه به « مراتان » رفته بودند ، خسته و كوفته و گردآلود مراجعت كردند گفتند : 5 ساعت رفتيم و 5 ساعت برگشتيم ، به جز گرد و غبار ، هيچ چيز ديگر [ ى ] نديديم ، جز آن تپه‌هاى خاك ، كه مشتمل است بر اجساد « يونانيان » ، [ كه ] در اين‌جا معدوم شده‌اند . دو شب قبل ، در « فالر » « 2 » كه دهى است نزديك « بندر پيرس » شام خورديم ، هواى خنك خوبى داشت ؛ و چون فردا ان شاء الله به طرف « اسلامبول » عازم مىشوم ، خبر كردم شام در مهمان‌خانهء « فالر » حاضر نمايند . جمعى هم موعود بودند ، از قبيل ميستر « هاگارد » ، شارژدافر و ميستر « كرو » نايب اول سفارت و غيره . ساعت 7 [ عصر ] ، موعودين [ به ] منزل من آمده ، به اتفاق ايشان به طرف « فالر » رانديم . گفتم « بنه » و « آغروق » « 3 » را فردا از شهر به خط مستقيم ببرند به جهاز . شب خنكى بود . بسيار خوش گذشت . اتفاقا در مهمان‌خانهء ديگر نزديك [ به ] مهمان‌خانهء ما ، مجلس ساز و آواز بود . بعد از شام ، با مهمانان و همراهان ، آنجا رفتيم . شخصى « كمانچه » مىزد و ديگرى « پيانو » . خيلى به آهنگ و خوش مقام زدند . بعد از شام ، مهمانان وداع كرده ، رفتند . من هم رفتم بالاخانه ، كه مشرف به دريا است ، خوابيدم . روز چهارشنبه ، شانزدهم شهر رمضان [ 1304 ه . ق . ] تا ظهر ، چون ايام گذشته ، گذشت . چند دقيقه از ظهر گذشته ، ميستر « هاگارد » و زوجه‌اش ، براى وداع آمدند . نهار با هم صرف شد . بعد از نهار ، قدرى صحبت كرده ، ايشان رفتند . [ و ] من هم خوابيدم . ساعت 5 [ عصر ] ، سوار كالسكه شده ، به طرف « بندر پيرس » روانه شديم .

--> ( 1 ) . Mr . Pedrisk . ( 2 ) . در اصل : فالير . در سطور بعد فالر ( Faler ) آمده است . امروزه Neon Faliron ناميده مىشود و بر كنار Ormos Fa ? lirou واقع شده است . ( 3 ) . اغروق ، در زبان تركى به معنى باروبنه است .