هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
474
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
« كرمل اسكف منگريف » ، « 1 » مأمور امر مهمى است . و آن ، اين است كه [ كه ] در فصل پاييز ، كه آب « رود نيل » طغيان مىكند ، ذخيره نمودن و تقسيم نمودنش به عهدهء وى است . مأموريت « انگليسى « 2 » ها » به « مصر » ، علاوه بر اينكه آنجا را دولتى كرده « منظم » و « به قاعده » ، باعث تسلط و اقتدار حكومت نيز شده [ است ] ، و تنظيمات و قوانين ، چنان در ملك جاىگير شده ، كه كمتر مىشود به صورت بىنظم اولى عود كند . خلاصه ، پس از صحبتهاى مختلف ، كه تا يك ساعت طول كشيد ، ايشان رفتند . من هم به منزل خود رفته ، دراز كشيدم ؛ چونكه كسالت و نقاهت ، بهطورى كه بايد و شايد ، هنوز رفع نشده [ است ] . روز دوشنبه ، هفتم شهر رمضان المبارك [ 1304 ه . ق . ] امروز صبح بنا بود به تماشاى « موزهء مصر » ، كه نزديك « رود نيل » واقع است ، بروم . چون كسالت هنوز باقى بود ، نرفتم . طرف عصر ، سوار كالسكه شده ، به تماشاى شهر رفتم . قهوهخانههاى متعدد و دكانهاى تنباكو و سيگارفروش ، در هر گذر و هر محلّه است . در تمام قهوهخانهها ، انواع « مشروبات » و « قهوه » و « سيگار » و « بستنى » ، هميشه حاضر است . در بعضىها هم اغذيهء سرد يافت مىشود . امروز صبح ، چند نفر از همراهان رفته بودند به تماشاى « بازار مصر » . مىگفتند در دكان يك « قالىفروش » ، يك تخته قالى ديده شد مال 480 سال قبل ، [ كه ] رنگش به همان طراوت و تازگى روز اول باقى بود . گفتند از « كردستان ايران » آوردهاند . خلاصه ، بعد از ظهر ، جناب مستطاب « نوبر پاشا وزير اعظم » تشريف آورده ، قدرى با ايشان صحبت شد . شب ، بعد از شام ، « نواب ابراهيم پاشا » فرزند اصغر « مصطفى پاشاى مرحوم » به ديدار آمده ، پس از قدرى صحبت ، به كالسكه نشسته ، رفتم در امتداد « رود نيل » . خيلى خنك و باصفا بود . روى هم رفته ، شبها ، كمى « برودت » در هوا هست ؛ و مىتوان خوابيد ، اگر پشهها بگذارند . بارى ، قريب [ به ] نصف شب ، [ به ] منزل
--> ( 1 ) . Skoff Mangrove ( Mangrif ) . ( 2 ) . در اصل : انگليس