هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

460

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

غيره ، بسيار باسليقه و تميز است . پيشخدمت‌ها « ايتاليايى » هستند ، همه « نظيف » و « مهذب » . شب ، بعد از شام ، زياد ننشستم ، چه تكان گارى « سويس » زياد خسته‌ام كرده بود . زود خوابيدم . قبل از رفتن به بستر ، رقعه به جناب « سراولين برينگ » ، سفير كبير دولت بهيه « انگليس » ، كه 5 سال قبل به « حيدرآباد » آمده بود ، خبر ورود خود را نوشته ؛ اطلاع دادم كه فردا ساعت 5 / 10 [ صبح ] به ملاقات مىآيم ، جواب فرستادند : در ساعت مزبور ، منتظر خواهند بود . روز چهارشنبه ، بيست و چهارم [ شعبان 1304 ه . ق . ] حسب الوعد ، « 1 » ساعت 5 / 10 [ صبح ] به ديدن جناب معزى اليه « 2 » رفتم . بسيار آدم مهذب و قانون‌دانى هستند . « فرانسه » خوب حرف مىزنند . پس از احوالپرسى و قدرى صحبت ، پرسيدند : « ميل دارد با جناب « نوبرپاشاى « 3 » صدر اعظم » ملاقات كنيد ؟ » گفتم : « البته . آنجا كه عيان است ، « 4 » چه حاجت به بيان است . » فورا به منشى خود گفتند با « تلفون » اطلاع بدهد . پس از 5 دقيقه جواب آمد كه : حاضرند . لهذا رفتيم به « صدارت‌خانه » . « 5 » همه‌جا [ از ] ميان خيابان‌هاى عريض و طويل و مستقيم و باصفا گذشتيم . « قاهره » بسيار شهر « آباد » و « خوبى » است . تمام كوچه و برزن ، « 6 » تميز و نظيف‌اند . اغلب چهارراه‌ها ، باغچهء باصفا و حوض‌هاى فواره‌دار دارد . خلاصه ، جناب « وزير اعظم نوبرپاشا » خيلى اظهار محبت نمودند . معمّرند . « 7 » به نظر

--> ( 1 ) . طبق نويد ، برحسب قرار و وعده . ( 2 ) . معزى ، به‌معناى منسوب است . معزى اليه يعنى منسوب اليه و به ضم ميم و تشديد زاء معجمه و بدون ياء تحتانى غلط است ، چرا كه معزى بر وزن مرضى صيغهء اسم مفعول از « عرى يعزى عزاء » در لغت نسبت داشتن به كسى يا چيزى است ، مشار اليه . ( 3 ) . پاشا ( Pasha ) ، مأخوذ از كلمهء پادشاه آقا ، خواجه ، در ميان تركان عثمانى صاحب رتبهء پاشايى ، از مراتب كشورى و لشكرى بوده است و وزرا و حتى پادشاهان را نيز پاشا مىگفتند . ( 4 ) . در امثال فارسى آمده است : آن‌چه كه عيان است . ( 5 ) . وزارت‌خانه . در اين‌جا كاخ نخست‌وزيرى . ( 6 ) . كوى ، كوچه ، قسمتى از شهر ، در اوستا و پارسى باستان به‌معناى شهر بوده است و بعدها از وسعت مفهوم آن كاسته شده و به معنى محله گرفته شده است . ( 7 ) . مممّر ، مسن ، آن‌كه عمر زياد كرده باشد ، داراى عمر بسيار ، سخت سالخورده ، بسيار سال ، آن‌كه سن