هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

428

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

در بازگشت ، كدورت ميان « شاه » و « وزير » كم‌كم به اوج خود رسيد ؛ به‌گونه‌اى كه « مير لايق على خان » در « كوه شريف » ( كوه مولا ) در 30 كيلومترى پايتخت ، به عيش و عشرت پرداخت و هيچ توجهى به فرامين « مير محبوب على شاه » نداشت . شاه كه طاقت اين گستاخىها را نداشت ، به جاى آن‌كه مشكلات خود را با « نخست‌وزير » در داخل حكومت مرتفع سازد ، دست يارى به سوى « قدرت خارجى » دراز كرد ؛ چرا كه اين وزير را دست‌نشاندهء آنها مىدانست و خود نيز حكم رسمى پادشاهىاش را از فرماندار كل انگليس در هند دريافت كرده بود . انگليسىها ، كه منتظر چنين حركت نابخردانهء سياسى از طرف وى بودند ، خيلى سريع دست به كار شده ؛ مقدمات الحاق كامل « كشور نيمه مستقل حيدرآباد دكن » را به متصرفات خود در شبه قارهء هند فراهم نمودند . « لرد كرزن » ، نماينده ملكه ويكتوريا در هند ، به پايتخت رفته و در جلسه‌اى محرمانه ، كه با حضور « شاه » و « نخست‌وزير » برگزار شد ؛ اول شاه را نصيحت كرد كه نبايد حقوق پدر او - يعنى « مختار الملك » - را در ايام كودكى و نوجوانىاش فراموش كند ، كه اگر او نبود ، شايد سلسلهء آصف جاهيان انقراض يافته بود ؛ و دوم از « نخست وزير » خواست همچون پدر ، در خدمت و اطاعت شاه كوتاهى نكند . مكر سياسى « كرزن » ، در انتصاب فردى انگليسى به نام « مارشال » يا « مارشل » تحقق يافت ، كه بين « پادشاه » و « نخست‌وزير » مصالحه نمايد . عنوان ظاهرى او « منشى مخصوص پادشاه » - كه در هند به آن معتمد مىگفتند - بود ، اما در اصل براى جاسوسى و نفوذ در دستگاه حاكميت قرار گرفته بود ، و بدتر آن‌كه حقوق هنگفت او از خزانهء ملى « حيدرآباد دكن » پرداخت مىشد ، نه دولت فخيمهء انگليس . مدتى بعد ، در آغاز سال 1887 م . / 1304 ه . ق . « مير محبوب على شاه » ، با مشورت منشى مخصوص و معتمد انگليسى خود ، « شرح وظايف و اختيارات نخست‌وزير » را به صورت « فرمان قانونى پادشاهى » ابلاغ نمود ، كه قدرت نخست وزير را در امور اجرايى و مالى حكومت بسيار محدود مىساخت . مىگويند وقتى « مارشل » ، اين « منشور » و « فرمان » شاه را نزد « نخست‌وزير » برد ، او در حال شرابخوارى و در يك مجلس باده‌گسارى با دوستان عياش و مست خود بود . « مير لايق على خان » ، كه از گفته‌هاى معتمد شاه و متن فرمان حكومتى به خشم آمده