هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

253

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بعضى مردم در 2 چيز « جدّه » اشتباه كرده‌اند ، يكى در لفظ آن‌كه « جده » به فتح مىخوانند و يكى در شهر آن « قبر حضرت حوّا » - عليها السّلام - را مىدانند . و حال آن اهل لغت كه از جمله صاحب « مجمع البحرين » در مادهء « جد » مىنويسد : « الجدّ ، بالضّم و التّشديد ، شاطى البحر و كذا الجدّه . به سمّيت الجدّه جدّة اعنى المدينة التى عند مكه لانها ساحل البحر » . و همچنين در ساير كتب لغت ، وجة تسميهء « جدّه » را همين‌طورها ضبط كرده‌اند ، ولى بودن قبر حضرت حوّا - عليها السّلام - در اين مكان محقق نيست و آن‌چه از كتب « اخبار » و « احاديث » و « تواريخ » مستفاد مىشود ، آن است كه قبر مباركشان در « مكّه معظمه » در حوالى « كوه ابو قبيس » است . و ظاهرا قبرى كه به حضرت حوا نسبت مىدهند در « جدّه » ، توى قبرستانى است كه به دور او ديوار كشيده‌اند ؛ و از در كه داخل مىشوى ، نزديك به در ، بقعهء كوچكى است كه مىگويند جاى رأس حوا است ، و در وسط كه جاى ناف و سرّه « 1 » حوا است ، عوام آنجا را مىبوسند ؛ و آخر قبرستان جايى است كه مىگويند محل رجل حوّا است . از سر تا پا 140 ذرع است . ديوار علاحده در طول اين قبر به عرض 4 ذرع از دو طرف كشيده‌اند . عجب اين‌كه قبر عثمان پاشا ، حاكم سابق « جده » را در سنه 1261 [ ه . ق . ] با يك نفر از منسوبان او در ميانه اين دو ديوار كه در معنى محل دفن جسد حضرت حوّا است ، مدفون كرده‌اند . اگر اين قبر حقيقى داشته باشد و طول قبر حضرت حوا به اين امتداد باشد ، قبر عثمان پاشا در گلوى آن حضرت واقع مىشود و سرّ اين را نمىتوان فهميد باوجود اين‌كه « سر » بالنّسبه به ساير اعضاء و جوارح بدن شريفتر است ، به چه مناسب « سرّة » را « ضريح » قرار داده [ و ] زيارت مىكنند و در جاى سر قبر ، درخت خرما مىگذارند . فى الجمله ، « جدّه » اولين بندر خاك « حجاز » است . آبادى شهر در دامنهء كوه « رخامه » متصل به آب در جاى مسطح واقع است . چون نزديك به دايرهء ميل كلى است ، از اين جهت به شدّت گرم مىشود . اگر اهالى آنجا در فصل تابستان و پائيز « 2 » به « ييلاق » نروند ، زندگى نمىتوانند بكنند .

--> ( 1 ) . ناف . ( 2 ) . در اصل : پائز