هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
176
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
باغات و تفرّجگاه ، باغى است در نزديكى « موقف » « 1 » راهآهن كه از ابنيهء جناب « آقا مير فتاح » مرحوم است ، كه اكنون مال طلق دولت است . چشمه [ اى ] از وسط آن جارى است و خوب آباد است . روز يكشنبه ، اهل شهر عموما از صبح تا غروب در اين باغها تفرّج مىكنند . در اينجا نيز مثل « نخجوان » و « ايروان » در دو نقطه « محل تعيّش مخصوص » درست كرده [ اند ] ، كه « گلوب » گويند : يكى : « رسمى » كه مخصوص به « صاحبمنصبان » است . غير از « نجبا » و « اعيان » يا كسى كه صاحب شأن و نشانى نباشد ، نمىتواند داخل آن مجمع شود . ديگرى : « عمومى » ، كه به قيمت ، همهكس مىتواند داخل بشود . شبى ، به « گلوب » اولى ، به اتفاق سركار « ميرزا رضا خان » ، نايب اول « قونسولخانه » به تماشا رفتيم . چندى از شب نگذشت ، كه جمعى انبوه گرد آمده ، در خيابان جوانان ماهرو با دختران مشكينمو به بازى مشغول بودند . هر هفته دو بار قرار معمولى است كه در اين مجمع « دانس » ( رقص ) مىنمايند و هركسى كه در فن « رقاصى » واقف و كامل است ، از زن و مرد گردآمده ، باهم رقص مىكنند . بعد از مدتى ديدم كه صداى « موزيك » برخاست « 2 » . خانمها دست هم از اطراف جمع شده ، در سالونى بزرگ ؛ بعضىها در روى صندلىها نشسته [ و ] نظاره مىكردند و جمعى شروع به « دانس » نمودند ، و هركسى كه در فن « رقاصى » صاحب وقوف است ، آزاد است كه داخل همان مجلس شود و دست هر خاتونى را گرفته ، بازى را به اتمام رساند . خانمها تا نيم ساعت ، با آهنگ موزيك ، رقصكنان و پاكوبان بودند و زمين و زمان را به ترنم مىآوردند : [ بيت ] بساط سبزه لگدكوب شده به پاى نشاط * ز بس كه « عارف » و « عامى » به رقص برجستند باز ، بعد از استراحت ، بازى را گرفته [ و ] تا نصف شب همين حالت را داشتند .
--> ( 1 ) . ايستگاه . ( 2 ) . در اصل : برخواست