هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
133
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
سفرنامه بعد از تصميم نيت سفر ، ساعت حركت بر اين مقرر آمد كه روز پنجشنبه بيست و پنجم شهر « 1 » شعبان پارسئيل « 2 » 1296 [ ه . ق . ] از « تبريز » حركت شود . عالىجاه « 3 » افتخار الحاج ، « 4 » « حاجى ميرزا على اكبر تاجراهرابى » ، كه از مشاهير تجار « تبريز » است ، استدعا كرد كه به منزل مشار اليه « 5 » نقل مكان شده ، فرداى آن روز از شهر حركت شود . ايجابا « 6 » لمسئوله ، « 7 » جناب آقاى « ثقة الاسلام » در همانروز ، سه ساعت و نيم به غروب آفتاب مانده ، با جميع ملازمين « 8 » سفر ، به منزل حاج مزبور نقل مكان فرموده ، جمعى از علماء عظام ، از جمله جناب مستطاب « 9 » آقاى « حجة الاسلام » - سلّمه اللّه تعالى « 10 » - و از ساير اعاظم « تبريز » ، در حين حركت به اتفاق جناب « آقا » تا خانهء مزبور تشريف داشتند . از وقايع عجيبه كه امروز اتفاق افتاد ، اين بود [ كه ] « مهدى خان اورميه [ اى ] » ، نوادهء
--> ( 1 ) . 25 شعبان 1296 ه . ق . / 14 اوت 1879 م . / 23 مرداد 1258 ه . ش . ( 2 ) . پارسئيل , ( pars - il ) كه به آن « بارسئيل » هم گفته مىشود ، سال پلنگ در سالشمارى دوازدهگانهء تركى است . ( 3 ) . آنكه مقامى بلند دارد ، عالىشأن . ( 4 ) . مايه افتخار و نازش و فخر و سرافرازى حاجيان ( حاج ، در اينجا به معنى حاجىها است ) . ( 5 ) . كسى كه به دو اشاره شده ، در پيش ذكر شده . ( 6 ) . قبول ، پذيرفتن ، اعلام تعهد ، واجب كردن . ( 7 ) . از براى چيزى خواهش شده . ( 8 ) . ملازم ( molazem ) پاكيزه ، خوش آمده . در عنوان بزرگى براى احترام گويند و نويسند . ( 9 ) . مستطاب ( mostatab ) كسى يا چيزىكه همواره نزد ديگرى باشد ، همراه ، نوكر ، خدمتكار ، مواظب . ( 10 ) . خداوند و الا او را سالم دارد . ( پس از ذكر اسم مردان آيد )