محمد حسين بن مهدى فراهانى
67
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
هشتاد و هشت مثقال است كه پنج سير و نيم تبريز است . و هشت گيروانكه يك من و چهار سير تبريز است . و يك پ [ وت ] كه تقريبا پنج من و نيم تبريز است . حكومت كارگذاران حكومت بادكوبه اغلب روسند و على الظاهر چنان مىنمايند كه در كمال نظم و آزادى است و كسى را با كسى كارى نيست ، اما در باطن امر مىتوان گفت كه در نهايت بىنظمى است و هيچكس اختيار جان و مال و عرض خود را ندارد . و كسى در خانهء خود شب آسوده نمىخوابد . الواط بسيارند ، كمتر شبى است كه در خانهها و كوچهها دزدى نشده و دو سه نفر كشته نشود . اگر كسى بخواهد شب ازين محله به محلهء ديگر رود بايد اولا پنج شش نفر باشند ، يك نفر دو نفر جرئت ازين محله به آن محله رفتن را ندارند ، و بعد از آنكه سرقت يا قتل واقع شد و به حكومت اظهار كردند ثمر و حاصلى ندارد . و به اصطلاح « دزد نگرفته را پادشاه مىدانند » و محتاج به ثبوت است . ثبوتش هم به آسانى ممكن نمىشود ، و اولياى مقتول و مال برده ناچارند چشم بپوشند . فسق و فجور از جمله چيزهائى كه اسباب آزادى و آسايش اهالى قرار دادهاند اينست كه اجانده و امارده مختار در فسقاند . اگر كسى با زن يا پسر امرد خود نزاعى كرد فورا آن زن يا پسر در قهوهخانهها يا منزل اجانده مىرود و مىگويد : من به ميل خاطر مىخواهم مشغول فسق باشم . كسى را نمىرسد كه آنها را منع كند و به جبر از آنجا ببرد و نگذارد فسق كنند . و در حقيقت حالت بست دارد ، اينست كه كسى اختيار عرضش را ندارد . و مردم از زنها و بچههاى امرد خود در نهايت ترس و واهمه هستند ، و مكرر اشخاص مبتلا به اين فقره شده و جهت غيرتورزى و ننگ از اين كار ، ترياك و سم خورده و مردهاند . معنى اين آزادى را من نمىدانم . هر كه عاشق گشت اندر بند شد * بند بر او خود نبات و قند شد عاشق و آزادى اين خودكى رواست * بنديان را نام آزادى چراست اخلاق و مذهب و كلية اواسط وادانى روسها هم آنچه ديده شد بسيار بىتربيت و شرور و بىحساب و زبر و زمخت و بىانصاف و سختگير و جرى به رعيت و بىمبالاتاند . نكاح اين طايفه چندان اعتبار ندارد ، و اغلب هر كس ، هر كس را خواست بدون اطلاع پدر و مادر و رهبانان با يكديگر مباشرت مى -