محمد حسين بن مهدى فراهانى
68
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
كنند و اعتنائى به رهبانان و شرع خود ندارند . حضرت عيسى على نبينا و آله و عليه السلام و حواريون و شرع خود را قصه و افسانه مىپندارند . و در شراب - خوارى خيلى افراط مىنمايند ، و روز و شب و وقت و بىوقت و كم و زياد نمىدانند ، و غالب بهطورى مستند كه مدرك هيچ چيز نيستند . و عصمت و عفت را كه يكى از شرايط انسانيت است در هيچ مقام نفهميده و ندانستهاند . كمتر روسى است كه در يك شبانه روز يك من شراب نخورد . و مشروبشان غالب شراب است . مشعر و مدرك درست كردن و خوردن مسكرات ديگر ندانند . خوراك اهالى و مأكولشان اغلب گوشت گاو و خنزير است . و اغذيهء آنها در نهايت كثافت و بدى است . و فى الحقيقه جمعى حيوانات وحشى غير متمدن هستند كه اشياء عالم را تمام مال و ملك پدران خود مىدانند « كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ » « 10 » خاصه اجزاى نظام آنها كه دولت كمال تقويت را از آنها مىنمايد و آنها هم به درجهء كمال جرى شدهاند ، و هيچ ملاحظهء تمدن نكرده و نهايت تعدى را دارند . در هندوستان ، انگليسها را بسيار ديده و با اعلى و ادنى معاشرت كردهام ، اگرچه آنها هم بسيار مزور و محيل و ابن الوقت و منافقاند و دوستى و خصوصيت ابدا نمىفهمند ، اما در ظاهر باز رعايت عالم انصاف و انسانيت را مىكنند و نرمى و آرامى و نظمى دارند . بارى هر يك ازين دو طايفه معايبى دارند كه اينجا مقام تفصيل نيست . جهال گمان مىنمايند كه تمام مراتب عالم انسانيت و انتظام در ولايات خارجه و اهالى خارجه است . مثلى است مشهور « مرغ همسايه به چشم همسايه غاز مىنمايد » . از قيامت خبرى مىشنوى * دستى از دور بر آتش دارى برويم بر سر مطلب ، حجاج خراسانى و استر ابادى و مازندرانى و شاهرودى از عشق آباد و تازه شهر و بندر گز روانه مىشوند ، و دو شبانهروز به آب نشسته به بادكوبه مىآيند . در اين وقت ده بيست نفر از حجاج كه از اين ولايات آمده بودند در بادكوبه به ما ملحق و رفيق راه شدند .
--> ( 10 ) - سورهء مدثر ، 74 ، آيههاى 50 و 51 .