محمد حسين بن مهدى فراهانى
45
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
[ و ] بلوك ماسال . حكومت اين چهار بلوك الان مختلف است . آتشسوزى بازار رشت بارى عصر روز يكشنبه شش شهر شوال وارد رشت [ شده ] و شب دوشنبه هفت ، در منزل امين ديوان بودم . عصر روز دوشنبه حاجى ميرزا نصير طايفه كه از قديم سمت دوستى داشتيم ، به ديدن آمد و اين بنده را به منزل خود دعوت كرد . شب سهشنبه هشت را به منزل او رفتم . بعد از آنكه شام صرف شد و خوابيدم دو ساعت به صبح مانده بيدار شدم ديدم حاجى ميرزا نصير و حاجى محمد آقا پسر او بيدارند و گفتگوئى دارند . از گفتگو جستجو نمودم معلوم شد بازار آتش گرفته و يانقين شده و در صدد جمعآورى اسباب خانه هستند . در باب آتشسوز [ ى ] سخنهاى مختلف شنيدم . هر كس به خيال خود چيزى مى - گفت . بعضى گفتند آتش آسمانى بود و به وضع صاعقه ساعت شش از شب گذشته چيزى از آسمان آمده و در هيزم دكان آشپزى افتاده و مشتعل گشت . بعضى گفتند در دكان آشپزى از جمرات « 23 » آتش به بته و هيزمى كه آنجا بود افتاد و همينكه بر افروخته شد سرايت به دكان ديگر كرد كه نفت در او بود و در همان دكان نفت فروشى دوسهمن باروت به دزدى آورده بودند كه در پرده به اهالى دهات بفروشند ، بعد از آنكه آتش به نفت و باروت افتاد يك دفعه در كمال شدت مشتعل و به دكان علافى همسايه افتاد ، و مستحفظين شب مطلع گشتند و اطفاى آن نتوانستند . بعضى گفتند حسين نامى كه معروف به حسين خالدار و از سارقين مشهور بود و در زمان حكومت عبد اللّه خان قتلى هم كرده و اين اوقات گرفتار آمده و سه روز قبل مشير السلطنه او را به قتل رسانيده ، كسان و اتباع مشاراليه به تلاقى قتل او محض آتشزدن شهر ، آتش به هيزم دكان آشپزى مخصوصا افكندند . و برخى را عقيده چنان بود كه الوات هواخواهان عبد اللّه خان والى ، محض اينكه اسباب شكستى به جهت مشير السلطنه فراهم آيد همواره مترصد اين فقره بودند تا در آن شب فرصت غنيمت شمرده آتش به هيزم دكان آشپزى و علافى كه نزديك يكديگر بود انداختند و مشتعل گشت . علىايحال در همان شب از حكومت و علما و اعيان و ساكنين شهر و اهالى قراء حول و حوش خبردار شده مجتمع گشتند و از مرد و زن در كوچه و برزن خلقى كثير گرد آمد . بعضى آه و ناله و فرياد مى -
--> ( 23 ) - پارهاى از چوب افروخته .