محمد حسين بن مهدى فراهانى
200
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
شريف مكه و شريف حقيقة مثل متولىباشى خانه مىماند . عمل حاليهء شريف امور مسجد الحرام ، و بسيارى از امور حجاج با اوست . و اعراب باديهنشين هم چون سالها است شرفا را ديده و شنيدهاند اطاعت از كس ديگر نمىكنند و امور خود را راجع به او مىنمايند . و والى هم قهرا عمل اعراب باديه را به شريف رجوع مىكند . ديگر عمل محاكمات شهرى و عسكر و طايف و غيره همه با واليست ، به هيچ وجه مداخله به شريف نمىدهد . سابقا شرفا خيلى در حجاز مسلط بودند و ابدا به والى حجاز و سلطان عثمانى اطاعت و انقيادى نداشتند ، اما اين اوقات والى مسلط است و شريف آن تسلط را ندارد . شنيدم شريف عون كه شريف حاليه است ، باطنا كمال دلتنگى از اين وضع حاليه و از اين والى دارد . شريف عون و شريف عون به تشيع مايل و به اندازهء خود با فضل و كمال و تاريخدان و طليق اللسان [ است ] . و زبان فارسى و تركى قدرى مىداند و هركس از اعيان و ارباب كمال ايرانى به مكه مىآيد طالب و شايق ملاقات است . و اين بنده براى دريافت ملاقات او ، با مترجم قونسولگرى با لباس ايرانى رفتم . خانهء او پنج مرتبه و يك دسته سرباز عثمانى درب خانه به قراولى ايستاده و سه جا در سرپله و دربندها ، دو نفر با چماق نقره ايستادهاند . ابتدا به دفترخانهء او رفتم ، پنج ميرزا و كاتب نشسته بود : يك منشى عرب و دو نفر محاسب عرب و يكى هم منشى و مترجم عربى و تركى و يكى هم ثبتبردار و ناظم نوشتجات بود . در آنجا سه چهار دقيقه معطل شده و به شريف خبر دادند . خدمت شريف وارد شديم . دو نفر از صاحبمنصبان رومى نزد شريف بودند . اطاق فرش قالى ايران و دو نيمكت روكتان و شش صندلى بلاترتيب بدون ميز گذاشته . شريف عمامه و لباس عربى و ريش مرچه پىزده داشت و به سن چهل و سه چهار سال مىنمود ، با آن دو نفر صاحبمنصب عثمانى بر صندلى حلقهوار نشسته بودند . رسم اينست هركس از پاشاوات و شرفا وارد مىشوند به وضع عثمانى تعظيمات و سلام مىدهند و دست شريف را مىبوسند . اين بنده به وضع ايرانى فقط سلام كردم . برخاست « 8 » و [ مرا ] در صندلى روبروى خود نشانيد . به عربى خصوصيت و احوالپرسى كرد و از احوالات معين الملك پرسيد ، بعد گفت : امروز گرفتار بعضى غزنينيها « 9 » بودم . مترجم قونسولگرى گفت : قزوينيها چه عرض داشتند كه ما اطلاع نداشتيم ؟ گفت غزنينى
--> ( 8 ) - اصل : برخواست . ( 9 ) - اصل : غزنينها .