محمد حسين بن مهدى فراهانى
176
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
مىشود ، اما در تحت امر والى حجاز است كه والى حجاز در مكه است . و عمل شهرى جده با قائم مقامست . به هيچ وجه شريف مكه دخل و تصرفى نمىكند . شهر بىنظم نيست اما بيرون شهر در نهايت بىنظمى است و اعراب باديه مترصدوقت سرقتاند . سه چهار نفر بلكه ده دوازده نفر جرئت رفتن از جده به مكه را ندارند ، و پىدرپى مال مردم را مىبرند . و در اينجا دويست عسكر پياده و يك صد جمازهسوار از جانب دولت عثمانى هست ، كه عسكرش همه سال از اسلامبول مى - آيد و جمازهسوارش از اهالى خود مملكت حجاز است . و قريب بيست توپ هم در جده دارند . گورستان جده و در بيرون قلعهء جده در شمال شرقى ، قبرستانى است مشهور به قبرستان جده ، كه دور او ديوار دو ذرعى دارد . همينكه از در داخل آن محوطهء قبرستان شدى ديوار ديگر است از دو طرف به وضع قبر ، كه طولا قريب يك صد و پنجاه ذرع ، و عرضا چهار ذرع است . و مىگويند اين قبر جدهء بنى آدم است كه حوا باشد . و دم در قبرستان بقعهء كوچكى است ، مىگويند جاى سر حوا [ است ] . و در وسط اين ديوار دو طرف كه مثال قبر ساخته شده گنبدى است كه در او ضريحى گذاشته و سنگى نصب كرده ، مىگويند اين محل ناف حضرت است . و آخر قبرستان نيز جائيست ، مىگويند محل پاى حضرت حوا است . و قبر عثمان پاشا حاكم جده هم در همان وسط قبر حوا است . شنيدم يكى از مستدعيات بزرگ نواب و الا حاجى معتمد الدوله از دولت عثمانى ، بيرون آوردن اين عثمان پاشا است از گور . و اين قبر حضرت حوا زيارتگاه شيعه و سنى است . و متولى عامى احمقى دارد كه اصرار به حجاج مىكند كه محل ناف جده را ببوسند . و شهر جده از همين جهت موسوم به جده شده است . و ديوار حاليهء دور شهر از قرار مذكور ، سلطان سليمان عثمانى كشيده است . جده و حدود آن و اين جده اول مملكت حجاز است كه حجاز از زمين عرب است . و زمين عرب و يمن را آنچه ناصر خسرو در سفرنامهء خود تحديد كرده اين است : زمين يمن به جانب جنوب حجاز افتاده و حجاز و يمن هر دو به هم پيوسته است . يمن را حمير گويند و حجاز را عرب . جانب شرقى اين هر دو زمين درياى