حسنعلى خان افشار
97
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
روز شنبه بيست و نهم محرم : صبح به اردو رفته ، سهام الدوله را ديده ، عاليجاه معروض اليه قرار گذاشت كه فردا شكار درّاج برويد . بعد از شكار به ده جيبر كه مال سيد عيسى ( 61 ) است و باغ خوب نارنجستان دارد ، برويد . آنجا باغ را تماشا بكنيد ، عصر برگرديد . فدوى قبول نموده ، تا عصر در اردو و در بالاخانهء منزل نريمان خان مشغول مطالعهء كتاب و مشق نقاشى بوده ، عصر به منزل آمده ، شب شد . [ رفتن به ده جبير ] روز يكشنبه سلخ محرم : صبح زود آدم نريمان خان آمد كه سوار شويد ، تشريف بياوريد . فدوى سوار شده ، به بيرون دروازه عازم شده ، ديدم نريمان خان ، فرج الله خان ياور ، عباسقلى خان [ 19 ر ] و احمد خان ياور فوج فريدن و چند نفر از اعيان شهر كه جمعى چهل و پنجاهسوار مىشدند ؛ در بيرون ايستاده ، منتظر فدوى هستند . تا خانزاد رسيد ، عازم و روانه شديم . يك فرسخ و نيم راه رفته ، به شكارگاه رسيده كه درّاج زياد بود . بناى شكار گذاشته ، دو بهله قوش داشتيم و درّاج در ميان علف و بوتههاى « 1 » سدر بودند . رودخانهء بزرگ ، كوچك ، در بين راه زياد گذشتيم . چمن زياد بود . علف تازه روييده . صحرا همه سبز خرم . هوا هواى بهار . آفتاب تابان . بارى تا ظهر شكار كرديم با قوش و با تفنگ . درّاج زياد دستگير شد . فدوى يك درّاج با طپانچه زدم و سه درّاج هم با تفنگ . ظهر كه شد ، از شكارگاه ، طرف پايين نيم فرسخ رفته ، به باغ جيبر رسيده ، باغ ديوار محكمى داشت . تا در باغ پياده شديم ، داخل باغ شده ، همهاش نارنجستان بود و اقسام مركبات هم داشت و هواى خيلى خوبى داشت . نارنج و ليمو و ساير مركبات در بالاى درخت پاره [ اى ] سرخ ، پاره [ اى ] سبز صفاى زيادى مىنمود . تختى بسته بودند و روى آن تخت را فرش نموده آرام گرفتند . بعد از نهار خوردن ، نارنگى و ساير مركبات و تفرج باغ ، سوار شدند . باز بناى شكار
--> ( 1 ) . در اصل : بوتهاى .