حسنعلى خان افشار

88

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

است ، بلند ، بزرگ . سواى راه چيز ديگر پيدا نبود . مكرر درختان بزرگ ، كلفت . و ميان راه و هم ميان جنگل پر علف بود . چشمه‌هاى « 1 » خوب جارى بود . تا آنكه آفتاب غروب كرد . هوا تاريك شد . راه را گم كرده ، به ميان جنگل افتاديم . بلد هم پيش رفته بود . سوارهاى شاهيسون با بلد رفته بودند . خانزاد بود ، با سوارهاى خود و عبد الغنى سلطان [ و ] دو نفر نايب . يك ساعت از شب گذشت . راه را گم كرده ، هوا تاريك ، شب سرد ، در ميان درختان جانور خرس ، گراز ، سه و چهار تا ديديم . هر فكر كه كرديم ، بهتر از اين نشد كه به سر تپه [ اى ] رفته ، صدا نموده ، تفنگ بيندازيم ، بلكه به قلعه نزديك شده باشيم ، خبردار شده ، صدا نمايند ، به آواز برويم . بعد به سر تپه رفته ، آواز نمودند . تفنگ انداختند . يك دفعه از دور صدايى شنيده ، در آن تاريكى از ميان جنگل رفته ، با زحمت تمام به قلعه رسيده ، ديده سوار شاهيسون دامنهء كوه افتاده ، بنه هم به در قلعه آمده ، اما در را وا نكرده‌اند . تا رسيديم ، [ ديديم كه ] در قلعه ، سهام الدوله چند نفر سرباز لرستانى گذاشته كه محافظت قلعه نمايند . ما را كه ديدند صدا كردند ، نياييد كه تفنگ مىاندازيم . آدم فرستادم كه ما ياغى نيستيم ، در را باز كنيد . گفتند اگر از خود سهام الدوله [ 14 ر ] حكم نداشته باشيد ، در وا نمىشود . هرچه كرديم در قلعه را وا نكردند . شب را در بيرون با سرماى تمام به سر برد . صبح . . . روز شنبه پانزدهم محرم : از قلعهء نصير خان جودكى صبح سوار شده ، عازم محال تخت چان ( 45 ) شدم . از قلعه نصير خان تا محال معروض ده فرسخ تمام است . اين ده فرسخ بالمرّه جنگل ، كوه ، درّ [ ه ] هاى سخت ، سنگلاخ ، گدوگ‌هاى قوى سخت بود و شكار كه در راه ديديم . به‌قدر شش فرسخ آمده بوديم كه به جايى رسيديم ، خيلى سخت بود . يك دفعه ديديم . به عدد بيست‌شكار كوهى در بالاى كوه ايستاده‌اند . ما را كه ديدند ، سربالا در كمر بنا كردند به گريختن ، بعد يك جانور خرس هم ديديم . كپك و تيهو كه ديگر شمار نداشت و گوش از قهقههء كپك گرفته مىشد . آب‌هاى جارى گوارا در آن كوه‌ها پيدا بود . علف خشك زياد بود . علف تازه هم روئيده ، آن جاهايى كه از ميان جنگل پيدا بود ، علف تازه سبز خرم ،

--> ( 1 ) . در اصل : چشمهاى .