حسنعلى خان افشار
89
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
مثل بهار صفاى زيادى داشت . تا اين كه غروب به محال تخت چان رسيده ، ايلات لرستانى افتاده بودند . از جمله طايفهء جودكى بوده ، توشمال آن طايفه اشرف خان ( 46 ) بود . آنجا رسيده ، اشرفخان مستحضر شده ، استقبال نمودند تا آمديم ميان آن ايل معروض افتاده ، قواعد مهماننوازى را به عمل آورده ، صبح زود از آنجا سوار شده ، عازم گدوگ بزرگ [ و ] مشهور كيالان ( 47 ) شديم و پيش از سوارشدن از چادر اشرفخان ، خانزاد يك ثوب قباى خاراى گلى ( 48 ) به اشرفخان خلعت داد . معروض اليه هم يك تومان رسوم به آدم خانزاد داده بود . بارى از آنجا [ 14 پ ] سوار شده ، روانه شديم . تا دو فرسخ آمده ، ديديم فتحعلى خان جودكى ( 49 ) از آمدن خانزاد خبردار شده ، بهقدر چهل پنجاه سوار [ و ] پياده برداشته ، استقبال آمد . ما را حكما به چادر خودش برد . آنروز . . . روز يكشنبه شانزدهم محرم : . . . بود . فتحعلى خان در چادر و ميان ايل خودش خانزاد را نگاهداشت ، از رفتن و گذشتن [ از ] كيالان مانع شد . و از چادر اشرف خان تا چادر فتحعلىخان راه ميان درّه و هموار بود . اين فرسخ راه ، اينطرف آنطرف ، تپهها ، كوهها ، همهاش سنگ و گچ سفيد بودند . تيهو زياد بود و چادر فتحعلى خان هم در جاى باصفا افتاده بود . آنكوهها هم جنگل بودند . كپك زياد ميان جنگل داشت . خلاصه آنروز ماند . شب گذشت . يك ثوب قباى گلى هم براى فتحعلى خان فرستاد . معروض اليه پنج هزار رسوم داده بود . صبح سوار شده ، فتحعلىخان [ هم ] سوار شد . با چند نفر سوار ما را مشايعت نمودند و بلدى هم با ما همراه كرد . از چادر فتحعلى خان . . . روز دوشنبه هفدهم محرم : . . . دو فرسخ با جنگل و سنگلاخ آمديم تا پاى گدوك كيالان رسيديم . چه كوه ! و چه گدوك ! ! هرقدر از سختى آن كوه و گدوگ به خاكپاى مبارك عرض نمايم ، باز كم است . همينقدر عرض مىشود ، از پاى گدوگ تا سر گدوگ سه ربع فرسخ مىشود . اين سه ربع راه سنگ و كمر است و جنگل است و سر بالا مثل ديوار است . بايد اسب و قاطر بگذرد و