حسنعلى خان افشار
79
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
نمودم ، رفت . عرض راه و حركت از بروجرد [ به طرف خرمآباد ] روز چهارشنبه بيست و هشتم شهر ذيحجه : حوالى ظهر از بروجرد سوار شده ، عازم ده نوزرنا ( 29 ) ، كه از دهات بروجرد است ، شدم و ميرزا ابوطالب حسب الحكم جناب اجل اكرم ، ولى النّعم ، سركار اتابك اعظم ، پنج نفر سوار كه يك نفر از ايشان صفربك نام ريش سفيد آنها بود ، بهجهت بلد با خانزاد همراه نمود . از شهر تا آن ده دو فرسخ است . هوا آفتاب بود . لكن باد سردى داشت و روز سهشنبه كه بارش بود ، كوههاى شهر همه با برف پوشيده شد و به شهر هم باريد ، اما زود رفت . نماند . بارى به ده رسيده ، آن ده قلعچهدار است « 1 » . قديم ساخته شده . حالا قلعهاش خراب شده . برجى مانده ، آن برج بالاخانه [ ى ] داشت . آنجا را فرش نموده ، منزل ساخته بودند . رسيده ، شب را در آن برج به سر برده ، يك ساعت به غروب مانده ، هوا مغشوش شد . برف و باران با هم مىآمد . باد با شدت بود . سرما خيلى معركه كرد . هيمه آورده ، در بالاخانه آتش كردند . خلاصه شب گذشت . روز پنجشنبه بيست و نهم ذيحجه : صبح زود از ده نوزرنا حركت نموده ، عازم لرستان شد . بهقدر دو ميدان ( 30 ) راه هموار آمده ، بعد به كوههاى « 2 » لرستان ( 31 ) رسيديم . از ميان درّه راه بود . درّه بد ، سنگلاخ ، هوا سرد و راه يك وجب برف داشت . بهقدر دو فرسخ راه آمده ، به گدوگ ( 32 ) رسيديم . [ 9 ر ] چه گدوگى « 3 » ! ! خدا نصيب كسى نكند . نيم ذرع برف داشت . راه بالمرّه از شدت باد مسدود شده بود و راه از جاى پرتگاه و بد بود . آن بلدها را پيش انداخته ، از كمرها برف را شكسته تا هموارهموار از ميان برف و سرما آن گدوگ سخت را از لطف خدا و دولت شاهنشاهى گذشتيم . آنطرف گدوگ پياده شديم . همه بهقدر نيم فرسخ راه پياده آمده ، تا
--> ( 1 ) . در اصل : قلعچه آنست . ( 2 ) . در اصل : بكوه . ( 3 ) . در اصل : كدوك .