حسنعلى خان افشار

51

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

1230 - روى داد « 1 » . انتشار اين خبر در لرستان ناآرامى ياد شده را به اوج رساند و تأثير آن ، چنان چشمگير بود كه حتى وقايع نگاران رسمى را متوجه خود ساخت : در اين ايام كه امور لرستان بىنظام بود خبر عزل امير نظام در آن ولايت انتشار گرفت و الوار به شرارت و جسارت بيفزودند . طايفه سگوند ، جودكى را با خود متفق ساخته به كوچيدن . دلفان و سلسله متفقا روى به گرمسيرات نهادند و عزيمت عربستان كردند . « 2 » اوضاع پيش آمده ، با توجه به وضعيت ايل‌هاى در حال كوچ ، شاهزاده را بر آن داشت تا با فراخوانى نيروهاى زير فرمانش ، اردوكشى بزرگ خود را آغاز سازد . اردوكشيى كه براى آن به لقب « احتشام الدوله » مفتخر گرديد و در پايانش اقتدار و توان ايل‌هاى لر ، پس از روزگارى خودسرى و خودمختارى ، به‌سرآمد . برپايهء گزارش وقايع‌نگاران رسمى « 3 » ، خانلر ميرزا براى سركوبى سگوند و جودكى رهسپار گرمسير مىشود . دراين‌زمان ، طايفه‌هاى ياد شده به دو دسته تقسيم شده بودند : گروهى به قيلاب و گروهى به پشتكوه مىرفتند ؛ ازاين‌رو شاهزاده در دال‌پرى اردو زد . در خرم‌آباد نيز ايلدرم ميرزا به كمك سواران بختيارى و فوج سرتيپ عباسقلى خان پشتكوهى به طرهان ، گذرگاه ايل‌هاى سلسله و دلفان ، اردوكشى كرد . او در آنجا پس از يك دوره گفتگوى بىنتيجه با سران ايل‌هاى ياد شده ، ناگهان در پانزده فرسخى طرهان بر طايفه‌هاى در حال كوچ دلفان و حسنوند شبيخون زد و با كشتن على مراد خان دلفان و فرار موسى خان حسنوند ، ضربه‌اى سخت بر آنها فروآورد . به تلافى اين شكست ، بازمانده‌هاى آن دو ايل نيز با فراهم‌ساختن سپاه هفت هزار نفريى در صيمره ، به غارت و ويرانى املاك ديوانى پرداختند : خانلر ميرزا با شنيدن اين خبر از تصميم پيشين خود برگشت و فوج سيلاخور را به يارى ايلدرم ميرزا فرستاد . افزون‌براين نيز سواران بختيارى را ، به احتمال از دزفول يا شوشتر ، به فرماندهى محمد رحيم خان

--> ( 1 ) . اعتماد السلطنه ، صدر التواريخ ، ص 232 . ( 2 ) . هدايت ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 514 . و نك : سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 165 . ( 3 ) . نك : هدايت ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص ص 514 - 518 ؛ سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص ص 165 - 167 ؛ خورموجى ، حقايق الاخبار ، ص ص 110 - 11 ؛ اعتماد السلطنه ، المنتظم ، ج 3 ، ص 1727 ؛ روزنامهء وقايع اتفاقيه ( 1268 ) ، نمرهء 50 ، ص 4 ؛ همانجا ، نمرهء 62 ، ص 3 .