حسنعلى خان افشار

49

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

او [ ايلدرم ميرزا ] جماعتى از آنانرا [ طوايف شمال لرستان ] كه من باب الاحتياط هرگز با يكديگر جمع نمىگشتند ، به هنگام فرصت مجتمع ساخته ، گرفتار كرده ؛ در كمره اين خبر رسيده ، نواب والى و الا معروض داشت . مجددا مقرر شد مستحقين قتل را مقتول و سايرين را مغلول و روانه دربار اعلى كنند . نواب و الا چگونگى را به عبد الله خان پيشكار نواب ايلدرم ميرزا مرقوم داشته [ اما ] وى به تأخير و تراخى بگذرانيد . چون فيما بين سرباز كمره و سرهنگ جديد و صاحب منصبان آن فوج مخالفتى رفته بود و مدت دو سال توقف در لرستان با الوار آشنايى و آميزشى داشتند . كسان محبوسين را تحريك كرده ، به طغيان و تعريك ترغيب نمودند و گروهى از اهالى اردو كه هواى حكومت كرده بودند ، نيز به پيام و نامه ، طاغيان را به گرمى هنگامه دل‌قوى ساختند . به يك بار سلسلهء دلفان محرك سلسله نفاق گرديده ، بالاجماع به گرد ايلدرم ميرزا درآمده ، بنياد مخالفت محكم داشتند و دست به محاربت برآوردند . سرباز مذكوره كه به دو هوايى موصوف بودند ، در منازعه و مكاوحه سستى نمودند ؛ يك نفر توپچى هم در سر توپ مقتول شد . در توپچيان فتورى روى داده ، توپ نيفكندند . آخرالامر اهل اردو را ناچار كرده ، محبوسين خود را آزاد ساخته برداشته برفتند و در اين حادثه از يك دسته سرباز سيلاخورى و سواران عربان و توپچى هفت تن كشته شدند و از فوج كمره يك كس مجرح نكردند . مع هذا فوج مذكور بعد از معاودت طايفهء دلفان بى استيذان و استرخاص از نواب ايلدرم ميرزا ، با هاشم خان سرهنگ بىفرهنگ خويش به بروجرد رفتند . ايلدرم ميرزا ، تنها فرومانده ، هم از لرستان شكسته و پريشان به بروجرد آمد « 1 » . شكست ايلدرم ميرزا هنگامى روى داد كه از يك سو شاه و اردوى همراه او بروجرد را به قصد اصفهان ترك كرده بود و از سوى ديگر ايل‌ها در سردسيرهاى خود به طور كامل استقرار يافته بودند . ازاين‌رو براى شاهزادهء قاجار پىآمدهاى ناگوارى به بار آورد ، زيرا با انتشار آن در ميان ديگر طايفه‌ها ، افسانه شكست‌ناپذيرى حكمران جديد از ذهن‌ها زدوده شد . برپايهء گزارش وقايع‌نگاران رسمى « 2 » ، فرزندان نصير خان - آقا رضا و

--> ( 1 ) . هدايت ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 512 . و نك : سپهر ، ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 165 ؛ خورموجى ، حقايق الاخبار ، ص 110 . ( 2 ) . نك : همان‌جاها .