حسنعلى خان افشار

48

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

پادشاه جوان نشان دهد ، در منطقهء آوسر ( آبسر ) - در دامنهء ديوارهء دهليچ - به يكى از نيرومندترين تشمال‌هاى لرستان ، نصير خان جودكى ، برخورد كرد و با دستگيرى او ، فتحعلىخان و اشرف خان - كه در كتاب حاضر به همراهيشان با دولت اشاره شده است « 1 » - را به تشمالى طايفه جودكى گماشت . سپس در خرم‌آباد با ايلدرم ميرزا ، برادر و جانشينش كه در اين زمان تا صيمره نيز اردوكشى كرده بود ، ديدار كرد و او را روانهء دشت خاوه ، در شمال لرستان ، ساخت تا طايفه‌هاى سلسله و دلفان را به اطاعت وادارد . خود نيز با گماردن دسته‌اى سرباز در شهر خرم‌آباد ، از راه هرو رهسپار بروجرد شد . در هرو ، برپايهء پيمانى كه سران بيرانوند - زين العابدين خان و يا شايد برادرزاده‌اش اسماعيل خان - در دزفول با خانلر ميرزا بسته بودند ، سربازان خود را همراه شاهزاده به نزد شاه فرستادند . سفر پادشاه جوان به بروجرد و گرد آمدن نيروهاى دولتى در آنجا ، همچنين مانورها و اردوكشىهاى جنگى خانلر ميرزا : اردوكشى به خوزستان ، دستگيرى نصير خان ، اردوكشى ايلدرم ميرزا به صيمره و خاوه ؛ نشان چيرگى اين شاهزاده بر كارها است . ولى اين چيرگى و آرامش نسبى ديرى نپاييد ، زيرا با شكست ايلدرم ميرزا از تشمال دلفان ، بار ديگر آشوب همه‌جا را فراگرفت و از آن پس - تابستان تا زمستان 1268 ق . / 1230 ش . - رخدادهايى در تاريخ طايفه‌هاى لر روى داد كه با فروكش كردن آنها ، روزگار شاه مرد لرستان نيز پايان پذيرفت . تا آنجا كه مىدانيم اردوكشى ايلدرم ميرزا به خاوه ، نخستين اردوكشى ، در روزگار شاه مرد ، به شمال لرستان است . او در خاوه بود كه فرمان دستگيرى سران دلفان را دريافت كرد . اين فرمان بر خلاف ميل خانلر ميرزا و با پافشارى اميركبير صادر شد ، زيرا آن‌گونه كه اشاره كرديم ، مردم نهاوند ، هرسين و كرمانشاه از دست كوه‌نشينان شمال لرستان به شخص شاه شكايت كرده بودند و فرمان ياد شده نيز به پاسخ آن صادر گشت . رضا قلى خان هدايت گسترده‌تر از ديگر وقايع نگاران رسمى به اين رخداد پرداخته است . در گزارش او مىخوانيم :

--> ( 1 ) . نك : متن ، ص 89 .