حسنعلى خان افشار

158

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

برى از ماه نو از عنبر سارا زره بستى * گهى خورشيد تابان را نهان در مشكبال كردى نه زلف است آنكه مىپندارى آن سحّار جادوئى است * چه ديدى ساحر جادو به خويشت مهربان كردى نه زلف است آن به كنج عارضت مارى است افسونگر * چه ديدى مار را محرم به گنج شايگان كردى نمىگردد چنان آرامگاه مجرم عاصى * چه ديدى مجرم عاصى به فردوسش مكان كردى بهشت جاودان هرگز نگردد مسكن شيطان * چه ديدى مسكن شيطان بهشت جاودان كردى نمودى كاروان كفر را منزلگهش مينو * چه ديدى خلد رضوان جاى اين اهريمنان كردى اگر زلفت نشد شيطان چرا شد رهزن ايمان * چه ديدى رهزن ايمان به انسان حكمران كردى كسى كو گشت مجرم دور گردد از حريم قرب * چه ديدستى حريم قرب جاى مجرمان كردى خم اندر خم فكندى بر عذار آن زلف پرچم را * از آن خم‌خم قد عشاق چون چاچى كمان كردى نمودى حلقه‌حلقه چون زره زلف شبه سارا * ز داود پيمبر يادگارى در جهان كردى گره بگشادى از طرّهء بنا گه كردى افشانش * فغان و آه مشتاقان به هفتم آسمان كردى [ 37 پ ] چميدى جانب بستان شكستى سرو را قامت * گذشتى سوى لاله آستان گلستان كردى « 1 »

--> ( 1 ) . در اصل : گذشتى سوى لاله استان گلستان گلستان كردى .