حسنعلى خان افشار

159

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

نهفتى كوه سيمين در كتان اسمش سرين خواندى * نهادى موى پيچان در ميان نامش ميان كردى به صيد مرغ دل گاهى نمودى چنگل بارش * پى آزار دل گه عقرب و گه پرغمان كردى تو اين ويران كن غارتگران كشور دل را * چه ديدستى كه اندر مرز حسنش مرزبان كردى ز بهر صيد دل‌هايش مر آن زلف معنبر را * گهى چون كوى مشكين و گهى چون صولجان كردى كسى هرگز نديده سايبان ارغوان سنبل * تو يك خرمن ز سنبل سايبان ارغوان كردى شنيدم شب نباشد در بهشت و اين شگفتستى * تو شب را در بهشت جاودان اينك عيان كردى بود گنج روان آن عارض و آن زلف طراران * تو طراران شب‌رو را به گنجش پاسبان كردى به عمدا دى زدى شانه مر آن زلف معنبر را * تمام برزن و كوى را پر از مشك و طيان كردى ربودى دل ز من ز آن زلف بستى سلسله برپا * جزاك الله خيرا چون مرا آسوده جان كردى ز زلف و خّط و خّد و قد تو ، اين آشفته عنقا را * به شيدايى و رسوايى به عالم داستان كردى به صد نيرنگ و افسونش تو اى بيدادگر او را * بدينسان دورش از دربار شاه كامران كردى خديو بوالمظفر ناصر دين كانشه قاجار * كه زيبد چاكريش اردشير بابكان كردى [ 37 پ ]