حسنعلى خان افشار

122

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

[ روز جمعه دويم ربيع الثانى ] : سوار شده ، صبح زود از درّ [ ه ] هاى سخت و گدوگهاى كوچك سنگلاخ آمده تا ظهر به گدوگ دهليچ « 1 » ( 79 ) رسيده . [ دهليچ و تنگ چمش ] آن هم گدوگ بسيار بزرگ است . لكن مقابل كيالان نمىشود و خيلى هم مشكل است با سوار رفتن . تا آن گدوگ را هم پياده گذشت . بعد از ميان جنگل ، باز درّ [ ه ] هاى كوچك و ماهور و سنگلاخ تا غروب راه آمده ، قلعهء نصير خان جودكى « 2 » را گذشت . آفتاب غروب كرد . شب شد . راه مىآمديم تا دو سه ساعت از شب گذشته ، به ميان دو كوه رسيديم كه تنگ‌چمش ( 80 ) ناميده‌اند . هوا خيلى سرد بود . در آنجا افتاد . شب را ماند . و اين راه كه آمديم ، آبادى اصلا ندارد . ايل هم سر راه نبود . همه‌اش كوه و كمر و سنگلاخ و جنگل . آب ، يك رودخانهء كوچك ديديم . شكار تيهو و كبك بىحد بود . علف تازه [ 43 ر ] كم به عمل آمده بود و شب كه راه مىآمديم ، از كوه صداى خرس بلند مىشد و از رودخانه گراز بيرون مىآمد . بارى صبح زود . . . روز شنبه سيم [ ربيع الثانى ] : از تنگ چمش سوار شده ، قدرى راه آمده ، در جاى خوب افتاد ، پياده شد . كاغذى به جهانگير خان پسر سهام الدوله نوشت . بدين قرار عرض : مهربان برادرا لله الحمد از فضل خدا و از يمن دولت و سطوت سر كار اعليحضرت شاهنشاهى - روحى و روح العالمين فداه - و از حسن خدمات نواب و الا و سهام الدوله العليه العاليه از خوزستان « 3 » مراجعت ، با كمال آسودگى امشب ، دو ساعت از شب گذشته ، وارد تنگ چمش گرديد و حال سوار شده ، عازم خدمت نواب و الا هستم . لهذا محمد سعيد بك جلودار خود را روانه خدمت نمود و خود هم از

--> ( 1 ) . در اصل : دهليز . ( 2 ) . در اصل : جردكى . ( 3 ) . در اصل : عربستان .