حسنعلى خان افشار
119
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
افتاده ، چادر زده ، مانديم . و صالحآباد تا تكاو اصلا آبادى نيست ، مگر ، در دو سه جا پنج شش چادر ايل لرستانى بود . پنج شش فرسخ اين راه مىشود . تا شب شد . هوا هم قدرى سرد بود . اطراف را قراول چيده ، خود خانزاد استراحت نمود . و همين جاى درّه تكاو زياد سهم داشت و گمان بد زياد هم مىرفت ، لكن از سطوت سركار اعليحضرت شاهنشاهى - روحى و روح العالمين فداه - از زحمت ، خدمات و جاننثارىهاى سهام الدوله است كه با كمال استراحت بسر برد . بعد ، يك ساعت به اذان صبح مانده ، خواسته اسباب و اوضاع [ را ] جابجا نمودند ، مالها را بار كرده ، در وقت صبح كاذب سوار شد . روز چهارشنبه سلخ ربيع الاول : به راه افتاديم ، بهقدر سه فرسخ راه آمديم . به رودخانه زال رسيديم . وقتى كه خانزاد عازم خوزستان « 1 » بود ، ازاين رودخانه گذشت اما آب خيلى كم بود . وقتى كه امروز رسيديم آب زياد و بسيار مىآمد ، خودمان گذشته و خزانه و ساير را يكيك با هزار معركه از آب گذرانديم . بهقدر دو ساعت در آنجا معطّل شديم . تركيب گدوگ كيالان بعد سوار شده ، مىآمديم . تا يك ساعت به غروب مانده ، به درهء گدوگ بزرگ كيالان ( 78 ) رسيديم . بهقدر دو ميدان اسب راه رفته ، آب از ميان دره مىآمد . افتاده ، منزل نموديم . و اين راه از درّه تكاو تا دهن درّهء گدوگ كيالان بالمرّه كوه ، گدوگ و سنگلاخ [ است ] آدم رونده گمان مىكند كه سنگهاى [ 41 ر ] مجموع كوههاى دنيا را آورده ، به اين راهها و كوهها ريختهاند . در چند جا پياده و در چند جا سواره بايست رفت . خلاصه ديگر بدترين راههاى دنيا است . نه آبادى ، نه ده ، نه خانه ، نه ايل ، نه باغ ، نه چمن ؛ سواى سنگ و گدوگ و چوب جنگل ، چيز ديگر نيست . و شكار در اين راه كبك و تيهو بود . زاغ هم ديديم . هوايش بد و دومان . بارى شب گذشت .
--> ( 1 ) . در اصل : عربستان .