روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
86
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
قطعهء مرمر تنومند رويى قرار گرفته است . بين ابليسك و قطعات مرمر فاصله است و ابليسك مستقيما بر روى اين مكعبها استوار است . ابليسك مزبور سنگ يك پارچهاى است به شكل هرم ناقص مربع القاعده كه در حدود شش نيزه ارتفاع دارد . اين سنگ عظيم همچنانكه اينك گفته شد ، بر چهار مكعب مسين استوارست و با سنگهاى زيرين فاصله دارد . بسى شگفت است تصور اينكه چنين سنگ حجيمى را بتوان اين گونه ظريف و صاف و خوش تراش ساخت و اين معمايى است كه چگونه و با چه تدبير و نيروئى آن را از جاى خويش تكان داده و در محل فعلى استوار ساختهاند . اين ابليسك چنان مرتفع است كه از دريا خيلى بيش از آنكه سواد شهر قسطنطنيه هويدا شود پديدار است . اين بنا چنان كه ميگويند ، جهت يادبود يك واقعهء بزرگ بر پا شده است و بر پايهء عظيم مرمرين آن ميتوان از كيفيت آن واقعه و نام ( امپراطور تئو دوسيوس كبير ) كسى كه بانى اين بناست و بر آن نقش شده است خواند . ما ديديم كه اين سنگنبشته به زبان يونانى است . اما از آنجا كه روز بپايان رسيده بود ديگر نتوانستيم منتظر آمدن كسى كه يونانى بداند بشويم كه آن را بخواند و مفاد آن را براى ما ترجمه كند . گفته شد كه اين مربوط است به واقعهء مهمى كه در زمان امپراطورى رخ داده است كه به بر پا داشتن اين سنگ يك پارچه فرمان داده است . ازين نقطه رديف ستونهائى كه هيپودروم را احاطه كرده است شروع مىشود . اما در آن ميدان چيزى به بلندى ابليسك و آن ستونها كه گفتيم نيست . همهء آنچه ديديم سنگنبشته و نقاشى بود كه اعمال بزرگ بزرگان و توانايان اعصار گذشته را شرح داده بود . در همسايگى اين ميدان ( ستون مار قرار دارد ) كه سه مار را كه از مس يا فلز ديگرى ساخته شده است نشان ميدهد كه در هم پيچيدهاند و پندارى طنابى هستند از ريسمانهاى بافته شده . هر مار سر خويش را از ديگران دور نگهداشته و كام خود را گشوده است . گويند كه اين مجسمههاى مار را جهت باطل السحر درينجا گذاشتهاند . زيرا كه در روزگار پيشين درينجا