روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

69

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

( كه بعدها فرمانرواى بندر ژن شد ) ( در 1399 م . / 802 ه . ) با ده كشتى بزرگ كه زير فرمان داشت به آن محل آمد . وى امپراطور جوان را به زور به قسطنطنيه برد و وسايل آشتى او را با امپراطور مانوئل فراهم ساخت . شرطى كه در اين مراسم گذاشته شد آن بود كه مانوئل سالونيك را به برادرزادهء خود واگذار كند تا در آن بسلطنت پردازد . علت اين اختلاف موجود بين عمو و برادر زاده را بموقع مقتضى مفصلا خواهيم گفت . مارشال بوسيكو كه به اين ترتيب موفق به آشتى دادن عمو و برادر زاده شده بود ، امپراطور مانوئل را با خود بفرانسه برد تا در آنجا ( مانوئل براى مبارزه با تركان ) از پادشاه فرانسه درخواست يارى كند و قرار شد كه ژان امپراطور جوان بجاى عموى خويش در حوزهء فرمانروائى او بنشيند تا وى از فرانسه با نيرو و ساز و برگ جنگ برسد . اما در ضمن آنكه مانوئل دور از وطن و در فرانسه بود امپراطور جوان درصدد برقرارى روابط دوستانه با سلطان بايزيد كه در آن تاريخ ( در آنقره ) تهيهء جنگ با تيمور را ميديد ، برآمد و درين كار موفق شد . پايهء موافقت آنان برين قرار گرفت كه اگر سلطان ترك درين جنگ فاتح شد وى شهر قسطنطنيه را به او واگذارد و خود از پيروان سلطان شود . چون مانوئل از سفر ( پس از شكست سلطان در آنقره ) بازگشت و بر جزئيات خيانت برادر زاده وقوف يافت چنان در خشم شد كه به او فرمان داد تا ديگر برابر چشم او نيايد . چون به اين وضع از قسطنطنيه تبعيد شد ، به جزيرهء استماليمن ( كه همان ميتيلن باشد ) آمد . بعلاوه امپراطور مانوئل ، امپراطور جوان را از حق تملك سالونيك كه سابقا گفتيم به او واگذار شده بود ، محروم ساخت . اينك اين شاهزادهء جوان با پدر زن خويش بعزم تسخير مجدد سالونيك به راه افتاده بودند . از مدتها قبل از عزيمت از ميتيلن ، گاتيلوسيو نماينده‌اى به نزد مارشال بوسيكو دوست خويش ( به اسكندرون ) فرستاد كه بوسيكو ميداند كه امپراطور مانوئل از مدتها پيش قول داده كه شهر سالونيك را به ژان