روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
54
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
زمانى كه براى اداى يك دعا كافى بود اين نورها همچنان پديدار بود و بعد ناپديد گشت و سپس طوفان آرام شد . در مورد آن روشنائىها ميگفتند كه هر كس كه بهنگام دشوارى دست بدامن « فراى پروگنز الزدى توى » * بزند ، آنها پديدار ميشوند . فرداى آن روز بهنگام بامداد ، خويشتن را بار ديگر در ميان جزاير ( ليپارى ) يافتيم . ازين جزاير ياد كردهايم . از دور جزيرهء سيسيل * را ميديديم و اميدوار بوديم كه باد مساعدى بوزد و تا روز پنجشنبهء بعد ، اجبارا در پيرامون آن جزاير بوديم ، چون از باد ديگر خبرى نبود و نسيمى نميوزيد و هوا آرام بود . روز جمعه در برابر جزيرهء سيسيل رسيديم و ساختمانى از دور ديديم كه بنام برج « فارو » « 1 » معروف است . اين برج در نقطهاى قرار دارد كه كشتى چون خواست از تنگهء « مسين » « 2 » بپيچد و بسوى خليج و بندر « مسين » برود از آنجا پيچ مىزند و باصطلاح مانور مىكند . بهر حال در اين نقطه همواره جريان شديدى است و چون باد مساعدى نميوزيد آن روز نتوانستيم از تنگه بگذريم و از ديد آن برج دور شويم و به بندر مسين برسيم . كشتيبانى كه از بندر مسين براى هدايت كشتى و رساندن آن به بندر آمده بود ، دستور داد كه بادبانها را چنان برافرازند كه كشتى پسروى كند . چون بار ديگر بمقابل برج فارو رسيديم كشتى به زمين ساحل برخورد و سكان آن شكست . در آن موقع يقين كردم كه جان بدر نخواهيم برد . اما چون نسيمى ملايم و آرام ميوزيد و دريا تلاطمى نداشت پس از كمى تلاش موفق شديم تا كشتى را از صخرههاى ساحل جدا و امكان تحرك و پيشروى حاصل كنيم . بىدرنگ دو لنگر فرود آورديم و همانجا تا سپيده دم مانديم . چون صبح شد ، مد فروكش كرد و سيلاب عقب كشيد و نسيمى ملايم وزيدن گرفت و با آن حركت كرديم تا به مسين رسيديم . برج فارو در نقطهء مقابل ما يعنى آنطرف تنگه و در خاك اصلى « كالابريا » « 3 »
--> ( 1 ) - Faro ( 2 ) - Messina ( 3 ) - Calabria