روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
53
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
كشتى را بدون استثناء به كلى پاره كرد و ما همه به زير دگلهاى لخت پناه برديم و در آن لحظه خطر عظيمى ما را تهديد ميكرد . همهء آن روز تا دو ساعت از شب رفته باد ميوزيد ، و در عين حال از دهانههاى آتشفشانها ، مخصوصا آن دهانههايى كه در جزاير استرومبولى و ولكانوى سابق الذكر قرار دارند ، آتش تا ارتفاع بسيارى بالا ميرفت و انفجارهاى شديدى با دود زياد و صداهاى سهمگين روى ميداد . در مدتى كه اين طوفان به تباهكارى خويش ادامه ميداد ، ناخداى كشتى ما آمد و ما را واداشت تا سرودها و ادعيهء مذهبى بخوانيم و همهء كاركنان كشتى از خدا نجات خويش را مسئلت كردند . پس از دعا همچنانكه در ميان تلاطم طوفان حركت ميكرديم ، بر فراز دگل بزرگ كشتى روشنائى ديديم كه گفتى شعلهء شمع بود . ضمنا نور ديگرى هم در جانب عرشهء مرتفع عقب كشتى ديده شد و نيز روشنى ديگرى هم در عقب كشتى مانند شعلهء شمع مشاهده شد . همهء اين نورها را ( كه بنام آتش « سن المو » « 1 » معروف است ) همهء كاركنان كشتى ديدند . زيرا همهء آنها را براى تماشاى آن خوانديم . اين شعلهها فقط مدت كمى ديده شد و سپس ناپديد گشت و در آن هنگام طوفان با شدت هر چه بيشتر ادامه داشت . پس از اندك زمانى ما و كاركنان كشتى بخواب رفتيم جز ناخدا و چند تن ناويانى كه مأمور پاسدارى بودند . اين چند تن يعنى ناخدا و دو تن از ناويان پاسدار كه كاملا بيدار و هوشيار بودند ، صداهائى شنيدند كه گفتى از دور ميايد و معهذا بتصور ايشان نزديك بود و چنان بود كه پندارى چند تن با هم سخن ميگويند . ناخدا از آنان پرسيد كه آن صداها را شنيدند . آنان پاسخ دادند كه آرى شنيدهاند . در همهء اين اوقات طوفان دمى آرام نگرفته بود و آواهاى سهمگين آن ادامه داشت . در آنزمان بار ديگر ديدند كه نورهاى سن المو كه سابقا از آن ياد كرديم پديدار شد . ناخدا همهء كاركنان كشتى را واداشت تا بايستند و براى آنان آنچه شخصا با دو تن ديگر شنيده بودند نقل كرد . تا اندك
--> ( 1 ) - St . Elmo